betray oneself
خودفروشی کردن
To betray a friend is a base action.
خیانت به یک دوست یک عمل پست است.
this group was betrayed by an informer.
این گروه توسط یک خبرچین فریب خورده بود.
betray one's country to the enemy
به دشمنان کشور خود را لو بدهید.
Don't betray the people's trust in you.
اعتماد مردم به شما را به خطر نیندازید.
Confusion betrays the guilty.
سردرگمی، گناهکاران را لو میدهد.
I conjure you not to betray me.
از شما می خواهم که مرا فریب ندهید.
betrayed Christ to the Romans.
عیسی را به رومیان لو داد.
She was betrayed into a snare.
او به یک تله فریب داده شد.
A friend does not betray confidences.
یک دوست اسرار را فاش نمی کند.
You've betrayed my trust.
شما اعتماد من را به خطر انداخته اید.
I was betrayed into folly.
من به حماقت فریب خوردم.
betrayed their cause; betray one's better nature.
هدف آنها را به خطر انداختند؛ طبیعت بهتر خود را به خطر بیندازید.
He betrayed nervousness by stammering.
او با لکنت زبان، اضطراب خود را نشان داد.
Trust thyself only,and another shall not betray thee.
فقط به خودتان اعتماد کنید، و دیگری شما را فریب نخواهد داد.
the men who have betrayed British people's trust.
مردانی که اعتماد مردم بریتانیا را به خطر انداخته اند.
he could betray his friends for the sake of money.
او به خاطر پول می توانست دوستان خود را فریب دهد.
a voice that betrays his Welsh origins.
صدایی که ریشه های ولزی او را نشان می دهد.
Woe betide you if you betray us.
خدا به حال شما اگر ما را فریب دهید!
betray oneself
خودفروشی کردن
To betray a friend is a base action.
خیانت به یک دوست یک عمل پست است.
this group was betrayed by an informer.
این گروه توسط یک خبرچین فریب خورده بود.
betray one's country to the enemy
به دشمنان کشور خود را لو بدهید.
Don't betray the people's trust in you.
اعتماد مردم به شما را به خطر نیندازید.
Confusion betrays the guilty.
سردرگمی، گناهکاران را لو میدهد.
I conjure you not to betray me.
از شما می خواهم که مرا فریب ندهید.
betrayed Christ to the Romans.
عیسی را به رومیان لو داد.
She was betrayed into a snare.
او به یک تله فریب داده شد.
A friend does not betray confidences.
یک دوست اسرار را فاش نمی کند.
You've betrayed my trust.
شما اعتماد من را به خطر انداخته اید.
I was betrayed into folly.
من به حماقت فریب خوردم.
betrayed their cause; betray one's better nature.
هدف آنها را به خطر انداختند؛ طبیعت بهتر خود را به خطر بیندازید.
He betrayed nervousness by stammering.
او با لکنت زبان، اضطراب خود را نشان داد.
Trust thyself only,and another shall not betray thee.
فقط به خودتان اعتماد کنید، و دیگری شما را فریب نخواهد داد.
the men who have betrayed British people's trust.
مردانی که اعتماد مردم بریتانیا را به خطر انداخته اند.
he could betray his friends for the sake of money.
او به خاطر پول می توانست دوستان خود را فریب دهد.
a voice that betrays his Welsh origins.
صدایی که ریشه های ولزی او را نشان می دهد.
Woe betide you if you betray us.
خدا به حال شما اگر ما را فریب دهید!
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید