boorishness

[ایالات متحده]/ˈbʊərɪʃnəs/
[بریتانیا]/ˌbʊr.iˈʃ.nəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت بی‌ادبی، بی‌حسی و فقدان آداب.
Word Forms

جملات نمونه

his boorishness at the dinner party was embarrassing.

رفتار بی‌ادبانه او در مهمانی خجالت‌آور بود.

she couldn't tolerate his boorishness any longer.

دیگر نمی‌توانست رفتار بی‌ادبانه او را تحمل کند.

his boorishness often alienated his friends.

رفتار بی‌ادبانه او اغلب دوستانش را از خود دور می‌کرد.

they criticized his boorishness in public settings.

آنها رفتار بی‌ادبانه او را در محیط‌های عمومی مورد انتقاد قرار دادند.

her boorishness shocked everyone at the event.

رفتار بی‌ادبانه او باعث حیرت همه در آن رویداد شد.

he was known for his boorishness and lack of manners.

او به خاطر رفتار بی‌ادبانه و نداشتن آداب شناخته می‌شد.

his boorishness was evident in how he spoke to waitstaff.

رفتار بی‌ادبانه او در نحوه صحبت کردنش با کارکنان آشکار بود.

they tried to overlook his boorishness during the meeting.

آنها سعی کردند رفتار بی‌ادبانه او را در طول جلسه نادیده بگیرند.

her boorishness made it difficult to have a civil conversation.

رفتار بی‌ادبانه او باعث می‌شد که داشتن یک مکالمه محترمانه دشوار باشد.

despite his boorishness, he managed to charm some people.

با وجود رفتار بی‌ادبانه او، او توانست برخی از افراد را مجذوب خود کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید