ceaselessly

[ایالات متحده]/'si:slisli/
[بریتانیا]/ˈsislɪslɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون توقف؛ به طور مداوم.

جملات نمونه

The rain fell ceaselessly throughout the night.

باران در طول شب به طور مداوم می‌بارید.

She worked ceaselessly to achieve her goals.

او برای رسیدن به اهداف خود به طور مداوم تلاش کرد.

The machine hummed ceaselessly in the background.

ماشین به طور مداوم در پس‌زمینه وزوز می‌کرد.

He talked ceaselessly without letting anyone else speak.

او به طور مداوم صحبت کرد و به کسی اجازه صحبت نکرد.

The waves crashed ceaselessly against the shore.

امواج به طور مداوم به ساحل برخورد می‌کردند.

The clock ticked ceaselessly in the silent room.

ساعت به طور مداوم در اتاق ساکت تیک تاک می‌کرد.

The wind howled ceaselessly outside the window.

باد به طور مداوم در خارج از پنجره زوزه می‌کشید.

The children ran ceaselessly around the playground.

کودکان به طور مداوم در اطراف زمین بازی می‌دویدند.

The factory produced goods ceaselessly day and night.

کارخانه به طور مداوم در طول روز و شب کالا تولید می‌کرد.

She searched ceaselessly for the missing necklace.

او به طور مداوم برای یافتن گردنبند گمشده جستجو کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید