deplete

[ایالات متحده]/dɪˈpliːt/
[بریتانیا]/dɪˈpliːt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. 〈مثبت〉 به شدت کاهش دادن؛ خالی کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلdepleted
زمان گذشتهdepleted
صفت یا فعل حال استمراریdepleting
شکل سوم شخص مفردdepletes
جمعdepletes

جملات نمونه

deplete the vessels of the body

تخلیه سیاه‌رگ‌های بدن

impoverish the soil by overuse.See Synonyms at deplete

کم‌خطر کردن خاک در اثر استفاده بیش از حد. به مترادف‌ها در deplete مراجعه کنید

tobacco crops that exhausted the soil.See Synonyms at deplete

محصولات تنباکو که خاک را خسته کرد. به مترادف‌ها در deplete مراجعه کنید

avoid getting depleted and depressed.

از تخلیه و افسردگی خودداری کنید.

Both teams were severely depleted by injuries.

هر دو تیم به شدت به دلیل مصدومیت‌ها تخلیه شدند.

By the end of the winter the supply of grain was severely depleted.

تا پایان زمستان، ذخیره غلات به شدت تخلیه شد.

Objective To investigate more effective substances or their combination for depleted uranium (DU) decorporation.

هدف بررسی مواد یا ترکیبات مؤثرتر برای دفع اورانیوم تخلیه شده (DU).

A tax advantage is also available to holders of most depletive assets—those which are used up, or depleted, over a period of time—like oil, natural gas, uranium, or coal.

مزیت مالیاتی نیز برای دارندگان بیشتر دارایی‌های تخلیه کننده - آنهایی که در طول زمان مصرف یا تخلیه می‌شوند - مانند نفت، گاز طبیعی، اورانیوم یا زغال سنگ در دسترس است.

Short term tolerance can be caused by depleted levels of neurotransmitters within the vesicles available for release into the synaptic cleft following subsequent reuse (tachyphylaxis).

تحمل کوتاه مدت می تواند ناشی از سطح پایین انتقال دهنده های عصبی در وزیکول های موجود برای آزاد شدن به شکاف سیناپسی پس از استفاده مجدد (تاکی فیلاکسیس) باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید