disapproving

[ایالات متحده]/ˌdisə'pru:viŋ/
[بریتانیا]/ ˌdɪsəˈpruvɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشان‌دهنده نارضایتی یا مخالفت.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریdisapproving

عبارات و ترکیب‌ها

disapproving glance

نگاه ناپسند

جملات نمونه

Her father threw a disapproving glance at her.

پدرش با نگاهی تایید نداشت به او نگاه کرد.

Mother gave me a disapproving look.

مادر با نگاهی تایید نداشت به من نگاه کرد.

The media has joined the debate with disapproving noises about "yob culture," though Dr.

رسانه ها با اعتراض در مورد "فرهنگ یوب" به بحث پیوستند، اگرچه دکتر.

His disapproving attitude toward cars is simply sour grapes; the fact is that he would like to have a car but can't afford to buy one.

نگاه تایید نداشت او به ماشین ها صرفا حسادت است؛ واقعیت این است که او دوست دارد یک ماشین داشته باشد اما نمی تواند آن را بخرد.

a disapproving attitude towards the decision

نگاه تایید نداشت نسبت به تصمیم

met with disapproving reactions

با واکنش های تایید نداشت مواجه شد

expressed disapproving views on the matter

نظرات تایید نداشت خود را در مورد موضوع بیان کرد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید