| صفت یا فعل حال استمراری | disapproving |
disapproving glance
نگاه ناپسند
Her father threw a disapproving glance at her.
پدرش با نگاهی تایید نداشت به او نگاه کرد.
Mother gave me a disapproving look.
مادر با نگاهی تایید نداشت به من نگاه کرد.
The media has joined the debate with disapproving noises about "yob culture," though Dr.
رسانه ها با اعتراض در مورد "فرهنگ یوب" به بحث پیوستند، اگرچه دکتر.
His disapproving attitude toward cars is simply sour grapes; the fact is that he would like to have a car but can't afford to buy one.
نگاه تایید نداشت او به ماشین ها صرفا حسادت است؛ واقعیت این است که او دوست دارد یک ماشین داشته باشد اما نمی تواند آن را بخرد.
a disapproving attitude towards the decision
نگاه تایید نداشت نسبت به تصمیم
met with disapproving reactions
با واکنش های تایید نداشت مواجه شد
expressed disapproving views on the matter
نظرات تایید نداشت خود را در مورد موضوع بیان کرد
disapproving glance
نگاه ناپسند
Her father threw a disapproving glance at her.
پدرش با نگاهی تایید نداشت به او نگاه کرد.
Mother gave me a disapproving look.
مادر با نگاهی تایید نداشت به من نگاه کرد.
The media has joined the debate with disapproving noises about "yob culture," though Dr.
رسانه ها با اعتراض در مورد "فرهنگ یوب" به بحث پیوستند، اگرچه دکتر.
His disapproving attitude toward cars is simply sour grapes; the fact is that he would like to have a car but can't afford to buy one.
نگاه تایید نداشت او به ماشین ها صرفا حسادت است؛ واقعیت این است که او دوست دارد یک ماشین داشته باشد اما نمی تواند آن را بخرد.
a disapproving attitude towards the decision
نگاه تایید نداشت نسبت به تصمیم
met with disapproving reactions
با واکنش های تایید نداشت مواجه شد
expressed disapproving views on the matter
نظرات تایید نداشت خود را در مورد موضوع بیان کرد
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید