discordance

[ایالات متحده]/dis'kɔ:dəns/
[بریتانیا]/dɪˈskɔrdns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود هماهنگی؛ ناسازگاری؛ تضاد؛ عدم توافق.
Word Forms

جملات نمونه

There was a discordance between what he said and what he did.

ناهمخوانی بین آنچه گفت و آنچه کرد وجود داشت.

The discordance in their opinions led to a heated argument.

ناهمخوانی در نظرات آنها منجر به بحث داغی شد.

The discordance in the music made it difficult to enjoy the performance.

ناهمخوانی در موسیقی باعث شد از اجرا لذت بردن دشوار باشد.

The discordance between the two teams was evident in their playing styles.

ناهمخوانی بین دو تیم در سبک بازی آنها آشکار بود.

There is a discordance between the company's values and its actions.

ناهمخوانی بین ارزش‌های شرکت و اقدامات آن وجود دارد.

The discordance in their relationship was causing strain on both parties.

ناهمخوانی در رابطه آنها باعث ایجاد فشار بر هر دو طرف شد.

The discordance between the colors clashed horribly.

ناهمخوانی بین رنگ‌ها به طرز وحشتناکی با هم تداخل داشتند.

The discordance in their communication styles made it hard for them to work together.

ناهمخوانی در سبک‌های ارتباطی آنها باعث شد با هم کار کردن برایشان دشوار باشد.

The discordance among the team members was affecting their performance.

ناهمخوانی بین اعضای تیم بر عملکرد آنها تأثیر می گذاشت.

The discordance in their beliefs led to a breakdown in their friendship.

ناهمخوانی در باورهای آنها منجر به فروپاشی دوستی آنها شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید