Her hair was dishevelled after a long day at work.
موهای او بعد از یک روز طولانی کاری نامرتب بود.
He looked dishevelled and exhausted after the intense workout.
او بعد از تمرین شدید به هم ریخته و خسته به نظر می رسید.
The room was left dishevelled after the party.
اتاق بعد از مهمانی به هم ریخته بود.
She tried to fix her dishevelled appearance before the important meeting.
او سعی کرد قبل از جلسه مهم، ظاهر بهم ریخته خود را مرتب کند.
The dishevelled state of his clothes indicated a long journey.
حالت بهم ریخته لباس های او نشان دهنده یک سفر طولانی بود.
The wind left her hair dishevelled as she walked along the beach.
همچنان که او در امتداد ساحل قدم می زد، باد باعث شد موهایش نامرتب شود.
He woke up with a dishevelled look after a restless night.
او بعد از یک شب بی خوابی با چهره ای بهم ریخته از خواب بیدار شد.
The dishevelled appearance of the garden indicated neglect.
ظاهر بهم ریخته باغ نشان دهنده غفلت بود.
She tried to tame her dishevelled curls with a hairbrush.
او سعی کرد با یک برس مو، وزوز موهایش را کنترل کند.
His dishevelled tie gave him a casual yet stylish look.
کراوات نامرتبش به او ظاهری غیررسمی اما شیک بخشید.
Her hair was dishevelled after a long day at work.
موهای او بعد از یک روز طولانی کاری نامرتب بود.
He looked dishevelled and exhausted after the intense workout.
او بعد از تمرین شدید به هم ریخته و خسته به نظر می رسید.
The room was left dishevelled after the party.
اتاق بعد از مهمانی به هم ریخته بود.
She tried to fix her dishevelled appearance before the important meeting.
او سعی کرد قبل از جلسه مهم، ظاهر بهم ریخته خود را مرتب کند.
The dishevelled state of his clothes indicated a long journey.
حالت بهم ریخته لباس های او نشان دهنده یک سفر طولانی بود.
The wind left her hair dishevelled as she walked along the beach.
همچنان که او در امتداد ساحل قدم می زد، باد باعث شد موهایش نامرتب شود.
He woke up with a dishevelled look after a restless night.
او بعد از یک شب بی خوابی با چهره ای بهم ریخته از خواب بیدار شد.
The dishevelled appearance of the garden indicated neglect.
ظاهر بهم ریخته باغ نشان دهنده غفلت بود.
She tried to tame her dishevelled curls with a hairbrush.
او سعی کرد با یک برس مو، وزوز موهایش را کنترل کند.
His dishevelled tie gave him a casual yet stylish look.
کراوات نامرتبش به او ظاهری غیررسمی اما شیک بخشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید