enjoyments

[ایالات متحده]/ɪnˈdʒɔɪmənts/
[بریتانیا]/ɪnˈdʒɔɪmənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تجربیات یا فعالیت‌های لذت‌بخش؛ چیزهایی که لذت می‌دهند؛ حالت داشتن سرگرمی یا لذت

عبارات و ترکیب‌ها

simple enjoyments

لذت‌های ساده

daily enjoyments

لذت‌های روزمره

life's enjoyments

لذت‌های زندگی

small enjoyments

لذت‌های کوچک

shared enjoyments

لذت‌های به اشتراک گذاشته شده

pure enjoyments

لذت‌های خالص

great enjoyments

لذت‌های بزرگ

true enjoyments

لذت‌های واقعی

lasting enjoyments

لذت‌های پایدار

جملات نمونه

life is full of small enjoyments.

زندگی سرشار از لذت‌های کوچک است.

he finds enjoyments in reading books.

او از خواندن کتابها لذت می‌برد.

enjoyments can be found in simple things.

لذت‌ها را می‌توان در چیزهای ساده یافت.

she has many enjoyments in her daily routine.

او از بسیاری از لذت‌ها در برنامه روزانه خود برخوردار است.

traveling brings him great enjoyments.

سفر کردن، لذت‌های زیادی برای او به ارمغان می‌آورد.

cooking is one of her favorite enjoyments.

پختن غذا یکی از لذت‌های مورد علاقه اوست.

they share their enjoyments with friends.

آنها لذت‌های خود را با دوستانشان به اشتراک می‌گذارند.

music is a source of many enjoyments.

موسیقی منبع بسیاری از لذت‌ها است.

outdoor activities provide various enjoyments.

فعالیت‌های فضای باز، لذت‌های مختلفی را فراهم می‌کنند.

finding joy in small enjoyments is important.

پیدا کردن شادی در لذت‌های کوچک مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید