| جمع | enticers |
marketing enticer
تشویشگر بازاریابی
product enticer
تشویشگر محصول
customer enticer
تشویشگر مشتری
sales enticer
تشویشگر فروش
brand enticer
تشویشگر برند
offer enticer
تشویشگر پیشنهاد
service enticer
تشویشگر خدمات
event enticer
تشویشگر رویداد
deal enticer
تشویشگر معامله
promotion enticer
تشویشگر تبلیغاتی
the advertisement served as an enticer for the new product.
تبلیغ به عنوان یک اغواگر برای محصول جدید عمل کرد.
she was an enticer, drawing people into her world.
او یک اغواگر بود و مردم را به دنیای خود جذب می کرد.
the enticer at the carnival attracted many visitors.
اغواگر در کارناوال بازدیدکنندگان زیادی را جذب کرد.
his charm acted as an enticer for potential clients.
جاذبه او به عنوان یک اغواگر برای مشتریان بالقوه عمل کرد.
the enticer used bright colors to grab attention.
اغواگر از رنگ های روشن برای جلب توجه استفاده کرد.
she was known as an enticer in the social scene.
او به عنوان یک اغواگر در صحنه اجتماعی شناخته می شد.
the enticer promised exciting adventures to new members.
اغواگر ماجراهای هیجان انگیز را به اعضای جدید وعده داد.
his words were an enticer for many to join the cause.
کلمات او برای پیوستن به این هدف اغواگر بسیاری بود.
the enticer's smile made everyone feel welcome.
لبخند اغواگر باعث می شد همه احساس استقبال کنند.
they used an enticer to increase sales at the event.
آنها از یک اغواگر برای افزایش فروش در این رویداد استفاده کردند.
marketing enticer
تشویشگر بازاریابی
product enticer
تشویشگر محصول
customer enticer
تشویشگر مشتری
sales enticer
تشویشگر فروش
brand enticer
تشویشگر برند
offer enticer
تشویشگر پیشنهاد
service enticer
تشویشگر خدمات
event enticer
تشویشگر رویداد
deal enticer
تشویشگر معامله
promotion enticer
تشویشگر تبلیغاتی
the advertisement served as an enticer for the new product.
تبلیغ به عنوان یک اغواگر برای محصول جدید عمل کرد.
she was an enticer, drawing people into her world.
او یک اغواگر بود و مردم را به دنیای خود جذب می کرد.
the enticer at the carnival attracted many visitors.
اغواگر در کارناوال بازدیدکنندگان زیادی را جذب کرد.
his charm acted as an enticer for potential clients.
جاذبه او به عنوان یک اغواگر برای مشتریان بالقوه عمل کرد.
the enticer used bright colors to grab attention.
اغواگر از رنگ های روشن برای جلب توجه استفاده کرد.
she was known as an enticer in the social scene.
او به عنوان یک اغواگر در صحنه اجتماعی شناخته می شد.
the enticer promised exciting adventures to new members.
اغواگر ماجراهای هیجان انگیز را به اعضای جدید وعده داد.
his words were an enticer for many to join the cause.
کلمات او برای پیوستن به این هدف اغواگر بسیاری بود.
the enticer's smile made everyone feel welcome.
لبخند اغواگر باعث می شد همه احساس استقبال کنند.
they used an enticer to increase sales at the event.
آنها از یک اغواگر برای افزایش فروش در این رویداد استفاده کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید