fruitful

[ایالات متحده]/ˈfruːtfl/
[بریتانیا]/ˈfruːtfl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. موفق، پربار، فراوان در نتایج.

جملات نمونه

The meeting was fruitful in generating new ideas.

جلسه در تولید ایده های جدید بسیار ثمربخش بود.

She had a fruitful discussion with her colleagues.

او بحثی ثمربخش با همکارانش داشت.

A fruitful collaboration between the two companies led to great success.

همکاری ثمربخش بین دو شرکت منجر به موفقیت بزرگ شد.

He found the training session to be very fruitful.

او جلسه آموزشی را بسیار ثمربخش یافت.

The research project proved to be fruitful in uncovering new information.

پروژه تحقیقاتی در کشف اطلاعات جدید بسیار ثمربخش بود.

Her hard work and dedication resulted in a fruitful outcome.

تلاش و تعهد او منجر به نتیجه ای ثمربخش شد.

The fruitful partnership between the two artists produced a beautiful masterpiece.

همکاری ثمربخش بین دو هنرمند منجر به خلق یک شاهکار زیبا شد.

The fruitful harvest was a result of good weather conditions.

حاصلخیزی برداشت محصول نتیجه شرایط آب و هوایی خوب بود.

Their fruitful cooperation led to a successful product launch.

همکاری ثمربخش آنها منجر به راه اندازی موفقیت آمیز محصول شد.

The workshop was fruitful in providing valuable insights.

کارگاه در ارائه بینش های ارزشمند بسیار ثمربخش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید