homemade

[ایالات متحده]/ˌhəʊmˈmeɪd/
[بریتانیا]/ˌhomˈmed/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خانگی

جملات نمونه

This is the cross slide feedscrew and two homemade setscrew collars.

این پیچ‌ومه راهنما و دو عدد بست‌کلاچ خانگی است.

Homemade goods are edging out imported foreign goods.

کالا‌های دست‌ساز در حال پیشی گرفتن از کالاهای وارداتی هستند.

In my family, a good quality American meal starts with a fresh' green salad with homemade vinai-grette sauce followed by lobster bisque.

در خانواده من، یک وعده غذایی آمریکایی باکیفیت با یک سالاد سبز تازه و سس وینایگرت خانگی شروع می‌شود و سپس سوپ خرچنگ دنبال می‌شود.

The design ideas, theory of humidity measure, system composing and application of the homemade dry-wet bulb hygronom in EBP industrial experiments are described in this paper.

ایده‌های طراحی، نظریه اندازه‌گیری رطوبت، سیستم آهنگسازی و کاربرد هیگرون خشک و مرطوب خانگی در آزمایشات صنعتی EBP در این مقاله شرح داده شده است.

Grilled mushromms, grilled red and yellow peppers with melted Fontina and Mozzarella cheeses, baby iled greens,sliced tomatoes and homemade sun-dried tomato aioli.

قارچ کبابی، فلفل قرمز و زرد کبابی با پنیرهای Fontina و Mozzarella آب شده، سبزیجات کوچک پخته شده، گوجه فرنگی خرد شده و سس آلیولی خانگی گوجه فرنگی خشک شده.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید