jolting

[ایالات متحده]/'dʒəultiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تأثیر شکل‌دهنده; لرزش
v. تکان دادن; وحشت‌زده کردن; برخورد کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریjolting

عبارات و ترکیب‌ها

a jolting experience

یک تجربه شوک‌آلود

جملات نمونه

The jolting ride on the old bus made me feel nauseous.

سوار شدن در اتوبوس قدیمی و ناهموار باعث شد احساس تهوع کنم.

The jolting sound of thunder woke me up in the middle of the night.

صدای ناگهانی رعد و برق مرا در نیمه شب از خواب بیدار کرد.

The jolting news of her resignation shocked everyone in the office.

خبر ناگهانی استعفای او باعث شوک شدن همه در دفتر شد.

The jolting motion of the train made it hard to read my book.

حرکت ناگهانی قطار باعث شد خواندن کتابم سخت شود.

The jolting impact of the earthquake caused widespread damage to the city.

اثر ناگهانی زلزله باعث خسارت گسترده به شهر شد.

The jolting realization that he had forgotten his passport hit him as he reached the airport.

اینکه متوجه شد گذرنامه‌اش را فراموش کرده، ضربه ای به او وارد کرد وقتی به فرودگاه رسید.

The jolting experience of skydiving left her with an adrenaline rush.

تجربه ناگهانی سقوط آزاد باعث شد او دچار افزایش آدرنالین شود.

The jolting memory of the car accident haunted him for years.

خاطره ناگهانی تصادف ماشین سال‌ها او را آزار داد.

The jolting sensation of the roller coaster made her scream with excitement.

احساس ناگهانی سرنکشتن باعث شد او با هیجان فریاد بزند.

The jolting start to the race caught many of the runners off guard.

شروع ناگهانی مسابقه باعث غافلگیر شدن بسیاری از دوندگان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید