nonparticipation

[ایالات متحده]/nɒnˌpɑːtɪsɪˈpeɪʃən/
[بریتانیا]/nɑːnˌpɑːrtɪsɪˈpeɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت عدم مشارکت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

nonparticipation clause

بند عدم مشارکت

nonparticipation agreement

توافقنامه عدم مشارکت

nonparticipation policy

سیاست عدم مشارکت

nonparticipation status

وضعیت عدم مشارکت

nonparticipation rate

نرخ عدم مشارکت

nonparticipation group

گروه عدم مشارکت

nonparticipation event

رویداد عدم مشارکت

nonparticipation effect

اثر عدم مشارکت

nonparticipation trend

روند عدم مشارکت

nonparticipation issue

مشکل عدم مشارکت

جملات نمونه

nonparticipation in the meeting was noted by the manager.

عدم حضور در جلسه توسط مدیر مورد توجه قرار گرفت.

his nonparticipation in the project raised concerns.

عدم مشارکت او در پروژه نگرانی ایجاد کرد.

nonparticipation can lead to missed opportunities.

عدم مشارکت می‌تواند منجر به از دست دادن فرصت‌ها شود.

they expressed their nonparticipation in the event.

آنها عدم مشارکت خود در این رویداد را ابراز کردند.

nonparticipation in discussions can affect team dynamics.

عدم مشارکت در بحث‌ها می‌تواند بر پویایی گروه تأثیر بگذارد.

the company noted a trend of nonparticipation among employees.

شرکت روند عدم مشارکت در میان کارمندان را مورد توجه قرار داد.

her nonparticipation was surprising to everyone.

عدم مشارکت او برای همه غیرمنتظره بود.

nonparticipation in training sessions can hinder growth.

عدم مشارکت در جلسات آموزشی می‌تواند مانع رشد شود.

the survey revealed high rates of nonparticipation.

نتایج نظرسنجی نشان‌دهنده نرخ بالای عدم مشارکت بود.

nonparticipation is often a sign of disengagement.

عدم مشارکت اغلب نشانه‌ای از بی‌انگیزگی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید