picturesque

[ایالات متحده]/ˌpɪktʃəˈresk/
[بریتانیا]/ˌpɪktʃəˈresk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زیبا، مانند یک تصویر؛ زنده، پرجنب و جوش.

عبارات و ترکیب‌ها

picturesque scenery

مناظر زیبا

جملات نمونه

That was a picturesque phrase.

آن یک عبارت زیبا بود.

a picturesque French café.

یک کافه فرانسوی زیبا.

the picturesque environs of the loch.

مناطق زیبای اطراف دریاچه.

We came to a picturesque cottage.

ما به یک کلبه زیبا رسیدیم.

this picturesque village astride the River Coln.

این روستای زیبا در کنار رودخانه کلن واقع شده است.

the salad has no regional or picturesque name.

سالاد اسم منطقه‌ای یا زیبایی ندارد.

a picturesque city dominated by the cathedral tower.

یک شهر زیبا با منظره ای که توسط برج کلیسا تسلط داشت.

picturesque villages nestle in the wooded hills.

دهکده‌های زیبا در تپه‌های پوشیده از درختان قرار دارند.

picturesque villages with olde worlde inns.

روستاهای زیبا با مهمانسراهای قدیمی.

ruined abbeys and picturesque villages.

صومعه‌های ویران و روستاهای زیبا.

tourists thronged to the picturesque village.

گردشگران به روستای زیبا هجوم آوردند.

picturesque scenery painted with laborious literalism

مناظر زیبا با واقع‌گرایی طاقت‌فرسا نقاشی شده‌اند

You can see the picturesque shores beside the river.

می‌توانید سواحل زیبای کنار رودخانه را ببینید.

What was once dark, dirty dockland is now highly picturesque and very much a tourist hot-spot.

آنچه زمانی منطقه اسکله‌ای تاریک و کثیف بود، اکنون بسیار زیبا و یک نقطه داغ توریستی است.

picturesque, steepled villages; a tiny, steepled church.

روستاهای زیبا با مناره؛ یک کلیسای کوچک با مناره.

He was very skillful at introducing scenic views into his picturesque verses n a seven-syllabled quatrain form.

او در معرفی مناظر طبیعی به شعر زیبای خود در قالب یک بیت هفت‌مصراعی بسیار ماهر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید