piggies

[ایالات متحده]/ˈpɪɡiz/
[بریتانیا]/ˈpɪɡiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خوک‌های کوچک

عبارات و ترکیب‌ها

happy piggies

خوک‌های شاد

little piggies

خوک‌های کوچک

silly piggies

خوک‌های احمق

cute piggies

خوک‌های دوست داشتنی

dirty piggies

خوک‌های کثیف

tiny piggies

خوک‌های ریز

playful piggies

خوک‌های بازیگوش

sleepy piggies

خوک‌های خواب آلود

fat piggies

خوک‌های چاق

hungry piggies

خوک‌های گرسنه

جملات نمونه

my little brother loves playing with his piggies.

برادر کوچکم عاشق بازی کردن با خوکچه هایش است.

we raised some piggies on our farm last summer.

ما تابستان گذشته چند خوکچه را در مزرعه خود پرورش دادیم.

the piggies were so cute at the petting zoo.

خوکچه ها در باغ وحش بسیار دوست داشتنی بودند.

she bought some piggies for her children's birthday party.

او چند خوکچه برای تولد فرزندانش خرید.

we need to feed the piggies before it gets dark.

ما باید قبل از تاریک شدن هوا به خوکچه ها غذا بدهیم.

the piggies squealed happily when they saw the food.

وقتی خوکچه ها غذا را دیدند، با خوشحالی جیغ زدند.

my friend has a collection of piggies in her room.

دوست من مجموعه‌ای از خوکچه‌ها را در اتاق خود دارد.

we watched a video about how piggies are raised on farms.

ما یک فیلم در مورد نحوه پرورش خوکچه ها در مزارع تماشا کردیم.

the children enjoyed the story about the three little piggies.

کودکان از داستان سه خوکچه کوچک لذت بردند.

after the rain, the piggies loved to play in the mud.

بعد از باران، خوکچه ها عاشق بازی در گل بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید