| جمع | pinkies |
pinkie promise
قول انگشت کوچک
pinkie swear
قسم خوردن با انگشت کوچک
pinkie finger
انگشت کوچک
pinkie up
بالا آوردن انگشت کوچک
pinkie down
پایین آوردن انگشت کوچک
pinkie twist
پیچ دادن انگشت کوچک
pinkie dance
رقص انگشت کوچک
pinkie hug
عشق انگشت کوچک
pinkie link
اتصال انگشت کوچک
pinkie sign
علامت انگشت کوچک
she wrapped her pinkie around the ring.
او انگشت کوچک خود را دور انگشتر پیچاند.
he raised his pinkie while drinking tea.
او در حالی که چای میخورد انگشت کوچک خود را بالا برد.
they made a pinkie promise to keep secrets.
آنها قول انگشت کوچک دادند تا رازها را حفظ کنند.
the child painted her nails, including her pinkie.
کودک ناخنهای خود را رنگ کرد، از جمله انگشت کوچک.
he accidentally hit his pinkie on the door.
او به طور تصادفی انگشت کوچک خود را به در برخورد کرد.
she wore a ring on her pinkie finger.
او یک انگشتر در انگشت کوچک خود پوشیده بود.
he pointed with his pinkie to the map.
او با انگشت کوچک خود به نقشه اشاره کرد.
she has a habit of biting her pinkie nail.
او عادت دارد انگشت کوچک خود را بجوید.
they linked their pinkies in a friendly gesture.
آنها انگشتهای کوچک خود را به عنوان یک حرکت دوستانه به هم گره زدند.
he accidentally injured his pinkie while cooking.
او به طور تصادفی در حین آشپزی به انگشت کوچک خود آسیب رساند.
pinkie promise
قول انگشت کوچک
pinkie swear
قسم خوردن با انگشت کوچک
pinkie finger
انگشت کوچک
pinkie up
بالا آوردن انگشت کوچک
pinkie down
پایین آوردن انگشت کوچک
pinkie twist
پیچ دادن انگشت کوچک
pinkie dance
رقص انگشت کوچک
pinkie hug
عشق انگشت کوچک
pinkie link
اتصال انگشت کوچک
pinkie sign
علامت انگشت کوچک
she wrapped her pinkie around the ring.
او انگشت کوچک خود را دور انگشتر پیچاند.
he raised his pinkie while drinking tea.
او در حالی که چای میخورد انگشت کوچک خود را بالا برد.
they made a pinkie promise to keep secrets.
آنها قول انگشت کوچک دادند تا رازها را حفظ کنند.
the child painted her nails, including her pinkie.
کودک ناخنهای خود را رنگ کرد، از جمله انگشت کوچک.
he accidentally hit his pinkie on the door.
او به طور تصادفی انگشت کوچک خود را به در برخورد کرد.
she wore a ring on her pinkie finger.
او یک انگشتر در انگشت کوچک خود پوشیده بود.
he pointed with his pinkie to the map.
او با انگشت کوچک خود به نقشه اشاره کرد.
she has a habit of biting her pinkie nail.
او عادت دارد انگشت کوچک خود را بجوید.
they linked their pinkies in a friendly gesture.
آنها انگشتهای کوچک خود را به عنوان یک حرکت دوستانه به هم گره زدند.
he accidentally injured his pinkie while cooking.
او به طور تصادفی در حین آشپزی به انگشت کوچک خود آسیب رساند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید