pinkie

[ایالات متحده]/ˈpɪŋki/
[بریتانیا]/ˈpɪŋki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انگشت کوچک; نوعی قایق ماهیگیری; شراب قرمز ارزان; حامی دیدگاه رادیکال; نوعی ماهی (راک باس); کارآگاه از آژانس کارآگاهی پینکرتون; کارآگاه مخفی; اصطلاح عامیانه برای انگشت کوچک (آمریکایی)
Word Forms
جمعpinkies

عبارات و ترکیب‌ها

pinkie promise

قول انگشت کوچک

pinkie swear

قسم خوردن با انگشت کوچک

pinkie finger

انگشت کوچک

pinkie up

بالا آوردن انگشت کوچک

pinkie down

پایین آوردن انگشت کوچک

pinkie twist

پیچ دادن انگشت کوچک

pinkie dance

رقص انگشت کوچک

pinkie hug

عشق انگشت کوچک

pinkie link

اتصال انگشت کوچک

pinkie sign

علامت انگشت کوچک

جملات نمونه

she wrapped her pinkie around the ring.

او انگشت کوچک خود را دور انگشتر پیچاند.

he raised his pinkie while drinking tea.

او در حالی که چای می‌خورد انگشت کوچک خود را بالا برد.

they made a pinkie promise to keep secrets.

آنها قول انگشت کوچک دادند تا رازها را حفظ کنند.

the child painted her nails, including her pinkie.

کودک ناخن‌های خود را رنگ کرد، از جمله انگشت کوچک.

he accidentally hit his pinkie on the door.

او به طور تصادفی انگشت کوچک خود را به در برخورد کرد.

she wore a ring on her pinkie finger.

او یک انگشتر در انگشت کوچک خود پوشیده بود.

he pointed with his pinkie to the map.

او با انگشت کوچک خود به نقشه اشاره کرد.

she has a habit of biting her pinkie nail.

او عادت دارد انگشت کوچک خود را بجوید.

they linked their pinkies in a friendly gesture.

آنها انگشت‌های کوچک خود را به عنوان یک حرکت دوستانه به هم گره زدند.

he accidentally injured his pinkie while cooking.

او به طور تصادفی در حین آشپزی به انگشت کوچک خود آسیب رساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید