prejudiced

[ایالات متحده]/ˈpredʒʊdɪst/
[بریتانیا]/'prɛdʒədɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پیش‌داوری شده؛ جانب‌دار
Word Forms
قسمت سوم فعلprejudiced
زمان گذشتهprejudiced

عبارات و ترکیب‌ها

be prejudiced against

تبعیض‌آمیز بودن

جملات نمونه

people are prejudiced against us.

افراد در برابر ما تعصب دارند.

You know that I am not a prejudiced man.

می‌دانید که من آدم تعصب‌داری نیستم.

These facts prejudiced them against her.

این حقایق باعث تعصب آنها علیه او شد.

lying that has prejudiced the public against the administration;

توهین هایی که باعث تعصب افکار عمومی علیه دولت شده است;

What has prejudiced you against modern music?

چه چیزی باعث شده شما نسبت به موسیقی مدرن تعصب داشته باشید؟

His honesty and sincerity prejudiced us in his favour.

صداقت و درستکاری او باعث تعصب ما به نفع او شد.

Early in my life, I was prejudiced against living in the country by some unfortunate experiences with farm animals.

در اوایل زندگی من، تجربیات ناخوشاوری با حیوانات مزرعه باعث تعصب من علیه زندگی در روستا شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید