productively

[ایالات متحده]/prə'dʌktivli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که نتایج تولید می‌کند یا اهداف را به دست می‌آورد

جملات نمونه

She always uses her time productively.

او همیشه از زمان خود به طور سازنده استفاده می‌کند.

We need to work productively to meet the deadline.

ما باید به طور سازنده کار کنیم تا مهلت مقرر را رعایت کنیم.

He managed to finish the project productively.

او توانست پروژه را به طور سازنده به پایان برساند.

Productively discussing the issue led to a solution.

بحث سازنده در مورد موضوع منجر به یافتن راه حل شد.

They collaborated productively on the research paper.

آنها به طور سازنده روی مقاله تحقیقاتی با یکدیگر همکاری کردند.

She organized her workspace productively for better efficiency.

او فضای کاری خود را به طور سازنده برای افزایش بهره‌وری سازماندهی کرد.

Productively managing time is essential for success.

مدیریت زمان به طور سازنده برای موفقیت ضروری است.

The team brainstormed productively to generate new ideas.

تیم برای تولید ایده‌های جدید به طور سازنده طوفان فکری کرد.

He learned to communicate productively with his colleagues.

او یاد گرفت که چگونه به طور سازنده با همکاران خود ارتباط برقرار کند.

Productively using resources can lead to cost savings.

استفاده سازنده از منابع می‌تواند منجر به صرفه‌جویی در هزینه‌ها شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید