proudest

[ایالات متحده]/ˈpraʊdɪst/
[بریتانیا]/ˈpraʊdɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار مفتخر; احساس احترام یا خوشحالی

عبارات و ترکیب‌ها

proudest moment

لحظهٔ اوج

proudest achievement

بزرگ‌ترین دستاورد

proudest parent

والدین با افتخارترین

proudest day

روز با افتخارترین

proudest smile

با افتخارترین لبخند

proudest team

افتخارآمیزترین تیم

proudest tradition

سنت با افتخارترین

proudest supporter

پشتیبان با افتخارترین

proudest legacy

میراث با افتخارترین

جملات نمونه

she was the proudest parent at the graduation ceremony.

او با افتخارترین والد در مراسم فارغ التحصیلی بود.

winning the championship made him the proudest athlete.

برنده شدن در مسابقات قهرمانی او را به عنوان ورزشکار افتخارآمیزترین نشان داد.

they felt the proudest when their project was recognized.

آنها زمانی که پروژه آنها مورد توجه قرار گرفت، بیشترین احساس غرور را داشتند.

being part of the team made her the proudest employee.

عضویت در تیم باعث شد او از همه کارکنان، با افتخارترین باشد.

his proudest moment was when he received the award.

لحظه ای که او جایزه گرفت، اوج غرور او بود.

she felt the proudest seeing her child perform on stage.

دیدن فرزندش روی صحنه، او را بیش از همه خوشحال و با افتخار کرد.

being recognized for her hard work made her the proudest.

شناخته شدن به خاطر تلاش هایش باعث شد او از همه با افتخارتر باشد.

he was the proudest son during the family reunion.

او در دیدار خانوادگی، با افتخارترین پسر بود.

her proudest achievement was starting her own business.

بزرگترین دستاورد او راه اندازی کسب و کار خود بود.

winning the art contest made her the proudest artist.

برنده شدن در مسابقه هنر باعث شد او از همه هنرمندان، با افتخارترین باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید