| جمع | quagmires |
Political quagmire
بنبست سیاسی
Economic quagmire
بنبست اقتصادی
He who tries to conceal his fault for fear of criticism will sink deeper and deeper in the quagmire of errors.
کسی که تلاش میکند خطای خود را از ترس انتقاد پنهان کند، عمیقتر و عمیقتر در باتلاق خطا فرو میرود.
I served in that quagmire and by god this Dipshit plan sucks ,plain and simple Keep these COMMIE bastards out of our business ,Clinton already gave them the ranch.
من در آن باتلاق خدمت کردم و به خدا این طرح احمقانه افتضاح است، به زبان ساده، این بدخواه های کمونیست را از امور ما دور نگه دارید، کلینتون از قبل به آنها مزرعه داده است.
The country is stuck in a political quagmire.
کشور در باتلاق سیاسی گرفتار شده است.
The project turned into a financial quagmire.
پروژه به یک باتلاق مالی تبدیل شد.
They are trying to navigate through the legal quagmire.
آنها سعی میکنند از طریق باتلاق قانونی عبور کنند.
The company is facing an ethical quagmire.
شرکت با یک باتلاق اخلاقی روبرو است.
The team found themselves in a logistical quagmire.
تیم خود را در باتلاق لجستیکی یافتند.
The situation has become a bureaucratic quagmire.
وضعیت به یک باتلاق اداری تبدیل شده است.
They are struggling to get out of the administrative quagmire.
آنها برای خارج شدن از باتلاق اداری تلاش میکنند.
The negotiations have turned into a diplomatic quagmire.
مذاکرات به یک باتلاق دیپلماتیک تبدیل شده است.
The company is mired in a technological quagmire.
شرکت در باتلاق فناوری گرفتار شده است.
The team is trying to avoid falling into a communication quagmire.
تیم در تلاش است تا از افتادن در باتلاق ارتباطات جلوگیری کند.
Political quagmire
بنبست سیاسی
Economic quagmire
بنبست اقتصادی
He who tries to conceal his fault for fear of criticism will sink deeper and deeper in the quagmire of errors.
کسی که تلاش میکند خطای خود را از ترس انتقاد پنهان کند، عمیقتر و عمیقتر در باتلاق خطا فرو میرود.
I served in that quagmire and by god this Dipshit plan sucks ,plain and simple Keep these COMMIE bastards out of our business ,Clinton already gave them the ranch.
من در آن باتلاق خدمت کردم و به خدا این طرح احمقانه افتضاح است، به زبان ساده، این بدخواه های کمونیست را از امور ما دور نگه دارید، کلینتون از قبل به آنها مزرعه داده است.
The country is stuck in a political quagmire.
کشور در باتلاق سیاسی گرفتار شده است.
The project turned into a financial quagmire.
پروژه به یک باتلاق مالی تبدیل شد.
They are trying to navigate through the legal quagmire.
آنها سعی میکنند از طریق باتلاق قانونی عبور کنند.
The company is facing an ethical quagmire.
شرکت با یک باتلاق اخلاقی روبرو است.
The team found themselves in a logistical quagmire.
تیم خود را در باتلاق لجستیکی یافتند.
The situation has become a bureaucratic quagmire.
وضعیت به یک باتلاق اداری تبدیل شده است.
They are struggling to get out of the administrative quagmire.
آنها برای خارج شدن از باتلاق اداری تلاش میکنند.
The negotiations have turned into a diplomatic quagmire.
مذاکرات به یک باتلاق دیپلماتیک تبدیل شده است.
The company is mired in a technological quagmire.
شرکت در باتلاق فناوری گرفتار شده است.
The team is trying to avoid falling into a communication quagmire.
تیم در تلاش است تا از افتادن در باتلاق ارتباطات جلوگیری کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید