reconciler

[ایالات متحده]/ˈrekənsaɪlə/
[بریتانیا]/ˈrekənˌsaɪlər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که به بازگرداندن روابط دوستانه بین طرفین کمک می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

conflict reconciler

آشتی‌کننده منازعات

peace reconciler

آشتی‌کننده صلح

dispute reconciler

آشتی‌کننده اختلافات

relationship reconciler

آشتی‌کننده روابط

community reconciler

آشتی‌کننده جامعه

family reconciler

آشتی‌کننده خانواده

team reconciler

آشتی‌کننده تیم

negotiation reconciler

آشتی‌کننده مذاکره

cultural reconciler

آشتی‌کننده فرهنگی

financial reconciler

آشتی‌کننده مالی

جملات نمونه

the reconciler helped the two parties reach an agreement.

را conciliator دو طرف را متقاعد کرد تا به توافق برسند.

as a reconciler, she listened to both sides of the argument.

به عنوان یک conciliator، او به هر دو طرف بحث گوش داد.

the reconciler played a vital role in restoring peace.

conciliator نقش حیاتی در بازگرداندن صلح داشت.

he was seen as a reconciler in the community.

او را به عنوان یک conciliator در جامعه می‌دیدند.

the reconciler proposed a compromise solution.

conciliator یک راه حل مصالحه پیشنهاد کرد.

finding a reconciler can ease tensions in conflicts.

پیدا کردن یک conciliator می‌تواند تنش‌ها را در منازعات کاهش دهد.

the reconciler's efforts were appreciated by all.

تلاش‌های conciliator مورد قدردانی همه قرار گرفت.

she acted as a reconciler during the negotiations.

او در طول مذاکرات به عنوان یک conciliator عمل کرد.

the reconciler facilitated open communication between the groups.

conciliator ارتباطات باز بین گروه‌ها را تسهیل کرد.

in times of crisis, a reconciler is essential.

در زمان بحران، یک conciliator ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید