compromiser

[ایالات متحده]/[ˈkɒmprəˌmaɪzə(r)]/
[بریتانیا]/[ˈkɑːmprəˌmaɪzər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که حاضر به انجام مصالحه یا سازش است؛ کسی که تمایل دارد با موافقت با دیگران از درگیری‌ها اجتناب کند.
v. به عنوان یک مصالحه‌کار عمل کردن؛ میانجیگری کردن.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

a compromiser

یک سازش‌جو

being a compromiser

داشتنِ روحیه‌ی سازش

compromiser's choice

انتخاب سازش‌جو

compromiser mentality

نگاه سازش‌کارانه

unwilling compromiser

سازش‌جوی اکراهی

the compromiser

سازش‌جو

compromiser always

سازش‌جو همیشه

compromiser often

سازش‌جو اغلب

compromiser initially

سازش‌جو در ابتدا

compromiser eventually

سازش‌جو در نهایت

جملات نمونه

he's often seen as a compromiser, always trying to find middle ground.

او اغلب به عنوان یک سازش‌کار دیده می‌شود، همیشه در تلاش برای یافتن نقطه مشترک.

the negotiation required a skilled compromiser to bridge the gap between the parties.

این مذاکره به یک سازش‌کار ماهر برای پر کردن شکاف بین طرفین نیاز داشت.

she wasn't a compromiser; she stood firm on her principles.

او یک سازش‌کار نبود؛ او راساً بر اصول خود ایستاد.

being a compromiser isn't always a sign of weakness; it can show diplomacy.

سازش‌کار بودن همیشه نشان ضعف نیست؛ می‌تواند نشانه‌ای از دیپلماسی باشد.

the team needed a compromiser to resolve the internal disagreements.

تیم به یک سازش‌کار برای حل اختلاف‌های داخلی نیاز داشت.

he's a natural compromiser, able to see both sides of an argument.

او به طور طبیعی یک سازش‌کار است، قادر به دیدن هر دو طرف یک بحث.

don't mistake her kindness for being a compromiser; she's strong-willed.

مهربانی او را با سازش‌کار بودن اشتباه نکنید؛ او مصمم است.

the role of a mediator often requires being a skillful compromiser.

نقش یک میانجی‌گر اغلب نیاز به یک سازش‌کار ماهر دارد.

he became a compromiser to avoid further conflict within the family.

او برای جلوگیری از تشدید بیشتر درگیری‌ها در خانواده، به یک سازش‌کار تبدیل شد.

she's a reluctant compromiser, preferring direct confrontation.

او یک سازش‌کار اکراهی است و ترجیح می‌دهد با رویارویی مستقیم مقابله کند.

the company sought a leader who wasn't a hardliner but a thoughtful compromiser.

شرکت به دنبال رهبری بود که یک سخت‌گیر نبود، بلکه یک سازش‌کار متفکر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید