resplendently

[ایالات متحده]/rɪˈsplɛndəntli/
[بریتانیا]/rɪˈsplɛndəntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که درخشان یا درخشان می‌درخشد

عبارات و ترکیب‌ها

resplendently bright

درخشان باشکوه

resplendently beautiful

زیبا و باشکوه

resplendently adorned

با تزئینات باشکوه

resplendently shining

به شدت درخشان

resplendently colorful

بسیار رنگارنگ و باشکوه

resplendently dressed

به زیبایی پوشیده شده

resplendently glowing

با نور درخشندگی

resplendently elegant

بسیار شیک و باشکوه

resplendently festive

جشنی و باشکوه

resplendently radiant

درخشان و باشکوه

جملات نمونه

the sunset painted the sky resplendently.

غروب خورشید آسمان را به شکلی باشکوه رنگ آمیزی کرد.

she walked into the room resplendently dressed.

او با لباس‌های باشکوه وارد اتاق شد.

the garden was resplendently filled with blooming flowers.

باغ به شکلی باشکوه با گل‌های در حال شکوفه پر شده بود.

the stars shone resplendently in the night sky.

ستاره‌ها در آسمان شب به شکلی باشکوه می‌درخشیدند.

the festival was resplendently celebrated with fireworks.

جشنواره با آتش‌بازی به شکلی باشکوه جشن گرفته شد.

he spoke resplendently about his travels.

او به شکلی باشکوه درباره سفر‌هایش صحبت کرد.

the ballroom was resplendently decorated for the event.

تالار رقص برای این رویداد به شکلی باشکوه تزئین شده بود.

her smile was resplendently warm and inviting.

لبخند او به شکلی باشکوه گرم و دعوت کننده بود.

the painting was resplendently vibrant with colors.

نقاشی به شکلی باشکوه با رنگ‌ها پر جنب و جوش بود.

the performance ended resplendently with a standing ovation.

اجرا با تشویق ایستاده به شکلی باشکوه به پایان رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید