rudeness

[ایالات متحده]/'ru:dnis/
[بریتانیا]/ ˈrudnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بی‌ادبی؛ کمبود آداب
Word Forms

جملات نمونه

I find his rudeness intolerable.

من رفتار بی‌ادبانه او را غیرقابل تحمل می‌دانم.

Their rudeness really burns me up.

بی‌ادبی آن‌ها واقعاً آزارم می‌دهد.

I cannot endure her rudeness any longer.

من نمی توانم دیگر بی ادبی او را تحمل کنم.

His rudeness made him many enemies.

بی‌ادبیش او باعث شد دشمنان زیادی پیدا کند.

How can you sanction such rudeness?

چگونه می توانید چنین بی ادبیتی را تایید کنید؟

He is usually well-behaved;this rudeness is only a lapse.

او معمولاً با رفتار خوب است؛ این بی ادبیتی فقط یک لغزش است.

His rudeness towards her is just too much.

بی ادبیتی او نسبت به او خیلی زیاد است.

Mares are surprisingly tolerant of the roughness and rudeness of their own offspring.

مادی‌ها به طور شگفت‌انگیزی در برابر زبری و بی‌ادبی فرزندان خود تحمل نشان می‌دهند.

He claimed that it was her rudeness that provoked him to strike her.

او ادعا کرد که بی ادبیتی او باعث شد او را بزند.

Why has she been flinging charges of rudeness at me?

چرا او اتهام بی ادبیتی به من نسبت داده است؟

He made amends for his rudeness by giving her some flowers.

او با دادن گل به او برای بی احترامی خود جبران کرد.

Her rudeness repels everyone.See Synonyms at disgust See Usage Note at repulse

بی‌ادبی او همه را دفع می‌کند. برای مترادف‌ها به disgust و برای نکته استفاده به repulse مراجعه کنید.

Snobbishness, looking down on others, is one of the worst forms of rudeness, because it puts such a ridiculous value on oneself.

خودخواهی، نگاه کردن با تحقیر به دیگران، یکی از بدترین شکل های بی ادبیتی است، زیرا ارزش مسخره ای برای خود قائل می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید