thwarted

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شکست‌خورده
v. مخالفت کردن؛ شکست دادن
Word Forms
قسمت سوم فعلthwarted
زمان گذشتهthwarted

عبارات و ترکیب‌ها

plans thwarted

طرح‌ها ناکام

efforts thwarted

تلاش‌ها ناکام

جملات نمونه

be thwarted in one's plans

با شکست مواجه شدن در طرح‌ها

They thwarted her plans.

آنها طرح‌های او را ناکام کردند.

Our plans for a picnic were thwarted by the rain.

برنامه‌های ما برای پیک‌نیک به دلیل باران ناکام ماند.

her ambitions are thwarted by whitey in publishing.

جاه‌طلبی‌های او در زمینه انتشار کتاب توسط ویتی متوقف می‌شود.

We were thwarted at every turn.

ما در هر فرصتی ناکام بودیم.

The guards thwarted his attempt to escape from prison.

نگهبانان تلاش او برای فرار از زندان را ناکام کردند.

if you get thwarted, c'est la vie.

اگر ناکام شوید، این زندگی است.

he was thwarted in his desire to punish Uncle Fred.

او در آرزوی مجازات عموی فرِد ناکام بود.

The sudden storm thwarted the farmers getting in wheat.

باران ناگهانی مانع از برداشت گندم توسط کشاورزان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید