trivial

[ایالات متحده]/ˈtrɪviəl/
[بریتانیا]/ˈtrɪviəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناچیز، حقیر؛ ناچیز از نظر اهمیت یا تأثیر؛ کم اهمیت

عبارات و ترکیب‌ها

trivial matter

مسئله‌ی جزئی

trivial details

جزئیات جزئی

trivial pursuit

سرگرمی‌های بی‌اهمیت

trivial conversation

گفتگوی بی‌اهمیت

trivial complaint

شکایت جزئی

trivialize the issue

ساده‌سازی مسئله

trivial task

وظیفه جزئی

trivial concern

نگرانی جزئی

trivial matters

مسائل جزئی

جملات نمونه

trivial and unimportant details.

جزئیات جزئی و بی‌اهمیت

I will not labor you with trivial matters.

من شما را با مسائل جزئی خسته نمی کنم.

pettifogging about a trivial clause in a contract.

بحث‌های جزئی در مورد یک بند جزئی در قرارداد

There are a few trivial slips in this lesson.

چند اشتباه جزئی در این درس وجود دارد.

its common trivial name is citric acid.

نام رایج آن اسید سیتریک است.

A trivial misunderstanding caused a breach between them.

یک سوء تفاهم جزئی باعث ایجاد شکافی بین آنها شد.

Don't get impatient about trivial thing like that.

در مورد چیزهای جزئی مانند آن صبور نباشید.

a dry lecture filled with trivial details.

یک سخنرانی خشک پر از جزئیات جزئی.

She works herself up about the most trivial things.

او در مورد جزئی‌ترین مسائل خود را ناراحت می‌کند.

huge fines were imposed for trivial offences.

جریمه‌های سنگین برای تخلفات جزئی اعمال شد.

He often dissipated his energies in trivial matters.

او اغلب انرژی های خود را در مسائل جزئی هدر می داد.

The quarrel was only about a trivial matter, but it was years before they made it up.

بحث فقط در مورد یک موضوع جزئی بود، اما سال‌ها طول کشید تا آشتی کنند.

he has published little, trivial things which he will not own.

او چیزهای جزئی و بی‌اهمیت کمی منتشر کرده که نمی‌خواهد مالک آن باشد.

You have grossly magnified a trivial situation.See Synonyms at exaggerate

شما یک وضعیت جزئی را به طور چشمگیری بزرگ کرده‌اید. برای مترادف‌ها به اغراق نگاه کنید

The incessant hurry and trivial activity of daily life seem to prevent, or at least, discourage quiet and intensive thinking.

شتاب بی‌وقفه و فعالیت‌های بی‌ارزش زندگی روزمره به نظر می‌رسد که از یا حداقل از تفکر آرام و فشرده جلوگیری می‌کند.

They had been quite good friends for years, until they fell out about some trivial matter.

آنها سال‌ها دوست خوبی بودند، تا اینکه بر سر یک موضوع جزئی با هم دعوا کردند.

He became interested in the idea he terned(termed )"vital few and trivial many.

او به ایده ای که "چند نفر حیاتی و بسیاری جزئی" نامید، علاقه مند شد.

Orwell feared we would become a captive culture.Huxley feared we would become a trivial culture, preoccupied with some equivalent of the feelies, the orgy porgy, and the centrifugal bumblepuppy.

اورول از این می ترسید که ما به یک فرهنگ اسیر تبدیل شویم. هاکسلی از این می ترسید که ما به یک فرهنگ پیش پا افتاده تبدیل شویم که با چیزی معادل فیلم ها، رقص های شهوانی و بازیگوشه ای چرخشی سرگرم شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید