unanimity

[ایالات متحده]/juːnə'nɪmɪtɪ/
[بریتانیا]/ˌjunəˈnɪmɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توافق کامل در میان تمامی اعضای یک گروه
Word Forms

جملات نمونه

achieve unanimity through consultation

از طریق مشاوره به اجماع دست یابیم

The board of directors voted with unanimity to approve the new budget.

هیئت مدیره با اتفاق آرا به تصویب بودجه جدید رای داد.

The team showed unanimity in their support for the captain's decision.

تیم همدلی خود را در حمایت از تصمیم کاپتن نشان داد.

There was a lack of unanimity among the group regarding the best course of action.

در بین گروه در مورد بهترین اقدام، فقدانی از اتفاق نظر وجود داشت.

The jury reached a verdict with complete unanimity.

هیئت منصفه با اتفاق آرا به رأی رسید.

The shareholders achieved unanimity on the merger proposal.

سهامداران در مورد پیشنهاد ادغام به اتفاق آرا رسیدند.

The committee members failed to reach unanimity on the issue.

اعضای کمیته نتوانستند در مورد این موضوع به اتفاق آراء برسند.

The team's performance showed a remarkable unanimity of purpose.

عملکرد تیم نشان دهنده همدلی چشمگیری در هدف بود.

The students demonstrated unanimity in their opposition to the new school policy.

دانشجویان با همدلی در مخالفت خود با سیاست جدید مدرسه نشان دادند.

The political party leaders sought unanimity in their strategy for the upcoming election.

رهبران احزاب سیاسی به دنبال همدلی در استراتژی خود برای انتخابات آینده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید