unfinished

[ایالات متحده]/ʌn'fɪnɪʃt/
[بریتانیا]/ʌn'fɪnɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تکمیل نشده; به طور نهایی پردازش نشده; سازماندهی نشده; رنگ نشده.

عبارات و ترکیب‌ها

unfinished work

کار ناتمام

جملات نمونه

the concrete skeleton of an unfinished building.

اسکلت بتنی یک ساختمان ناتمام.

the novel was not so much unfinished as unfinishable.

رمان نه آنقدرها ناقص بود که غیرقابل تکمیل بود.

still unfinished; will still be here tomorrow.

هنوز تمام نشده؛ هنوز فردا اینجا خواهد بود.

I hate to have unfinished work hanging over me.

من از داشتن کارهای ناتمام معلق بر سر من متنفرم.

We have all heard about his completion of the late artist's unfinished masterpiece.

ما همه درباره تکمیل شاهکار ناتمامی هنرمند فقید او شنیده‌ایم.

John explained away his unfinished task by showing his boss a certificate for sick leave.

جان دلیل انجام ندادن وظیفه‌اش را به رئیسش نشان داد و گواهی مرخصی استعلاجی نشان داد.

One last thing, I'm still not ready for that soul weighing malarkey. I have some unfinished business before I hokey cokey with Anubis. Help me.

یک چیز دیگر، من هنوز برای آن حرف‌های مربوط به وزن روح آماده نیستم. قبل از اینکه با آنوبیس بازی کنم، کارهای ناتمامی وجود دارد. کمکم کن.

We hadn't reached West Egg village before Gatsby began leaving his elegant sentences unfinished and slapping himself indecisively on the knee of his caramel-colored suit.

ما قبل از رسیدن به دهکده وست اِگ، به گتسبی نرسیدیم که شروع به رها کردن جملات مجلل خود بدون پایان و ضربه زدن به زانویش به طور نامطمئن با کت و شلوار رنگ کارامل خود کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید