uninvited

[ایالات متحده]/ʌnɪn'vaɪtɪd/
[بریتانیا]/'ʌnɪn'vaɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. درخواست نشده; دعوت نشده; خوش آمد نیست.

عبارات و ترکیب‌ها

uninvited guest

مهمان ناخوانده

showed up uninvited

حضور غیرمنتظره

uninvited intrusion

نفوذ ناخواسته

جملات نمونه

They turned uninvited guests away.

آنها مهمانان ناخوانده را دور کردند.

turned back the uninvited comers.

آنها مهمانان ناخوانده را پس فرستادند.

their privacy was disrupted by a series of uninvited guests.

حریم خصوصی آنها توسط مجموعه‌ای از مهمانان ناخوانده مختل شد.

strange uninvited thoughts crossed her mind.

افکار ناخوانده و عجیب از ذهن او گذشت.

She tactfully discouraged their uninvited guests from staying longer.

او با زیرکی و ظرافت مهمانان ناخوانده را از ماندن بیشتر منصرف کرد.

The party,which had been greatly looked forward to,was ruined by the rude behaviour of an uninvited guest.

جشنی که با اشتیاق فراوان منتظر آن بودند، توسط رفتار بی ادبانه یک مهمان ناخوانده خراب شد.

When the climbers looked back, they saw that two uninvited visitors had joined on.

وقتی کوهنوردان به عقب نگاه کردند، دیدند که دو مهمان ناخوانده به آنها پیوسته اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید