unofficial

[ایالات متحده]/ˌʌnəˈfɪʃəl/
[بریتانیا]/ˌʌnə'fɪʃl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیررسمی; غیررسمی
adv. به‌طور غیررسمی یا غیررسمی

جملات نمونه

the unofficial election results.

نتایج غیررسمی انتخابات.

an unofficial warning

یک هشدار غیررسمی

But this does not rule out unofficial discussions.

اما این احتمال بحث‌های غیررسمی را منتفی نمی‌کند.

unofficial reports said that dozens of people were injured.

گزارش‌های غیررسمی حاکی از زخمی شدن ده‌ها نفر بود.

He’s a kind of unofficial adviser,but I’m not sure exactly what he does.

او نوعی مشاور غیررسمی است، اما مطمئن نیستم دقیقاً چه کاری انجام می دهد.

It was an unofficial visit so the guests didn’t get the usual red carpet treatment.

این یک بازدید غیررسمی بود، بنابراین مهمانان از استقبال همیشگی با فرش قرمز برخوردار نشدند.

The channeling of E.U. funds to the Palestinian Authority to unofficial or semiofficial accounts was a bone of contention that often troubled many an honest official of the Union.

هدایت بودجه اتحادیه اروپا به سمت حساب‌های غیررسمی یا نیمه‌رسمی برای سازمان خودگردان فلسطین، موضوعی بود که اغلب بسیاری از مقامات صادق اتحادیه را آزار می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید