unruffle feathers
آرام کردن پرها
unruffle hair
آرام کردن مو
unruffle emotions
آرام کردن احساسات
unruffle thoughts
آرام کردن افکار
unruffle nerves
آرام کردن اعصاب
unruffle spirits
آرام کردن روحیه
unruffle feelings
آرام کردن احساس
unruffle plans
آرام کردن برنامهها
unruffle discussions
آرام کردن بحثها
unruffle atmosphere
آرام کردن فضا
she tried to unruffle his feathers after the argument.
او تلاش کرد تا بعد از بحث، او را آرام کند.
he took a deep breath to unruffle his nerves before the presentation.
او قبل از ارائه، نفسی عمیق کشید تا اعصابش را آرام کند.
the teacher spoke softly to unruffle the anxious students.
معلم با لحنی آرام با دانشآموزان مضطرب صحبت کرد تا آنها را آرام کند.
it took a moment to unruffle her thoughts after the shocking news.
مدتی طول کشید تا بعد از اخبار تکاندهنده، افکار او آرام شود.
he needed to unruffle his mind before making a decision.
او قبل از تصمیمگیری نیاز داشت ذهنش را آرام کند.
she used meditation to unruffle her spirit during stressful times.
او در زمانهای پر استرس از مدیتیشن برای آرام کردن روحش استفاده کرد.
the calming music helped to unruffle the atmosphere in the room.
موسیقی آرامبخش به آرام کردن فضای اتاق کمک کرد.
he tried to unruffle his sister's hair playfully.
او به طور بازیگانه تلاش کرد تا موهای خواهرش را مرتب کند.
after a long day, she needed some time to unruffle her emotions.
بعد از یک روز طولانی، او به کمی زمان برای آرام کردن احساساتش نیاز داشت.
to unruffle the situation, they decided to talk it out.
برای آرام کردن اوضاع، آنها تصمیم گرفتند آن را با هم صحبت کنند.
unruffle feathers
آرام کردن پرها
unruffle hair
آرام کردن مو
unruffle emotions
آرام کردن احساسات
unruffle thoughts
آرام کردن افکار
unruffle nerves
آرام کردن اعصاب
unruffle spirits
آرام کردن روحیه
unruffle feelings
آرام کردن احساس
unruffle plans
آرام کردن برنامهها
unruffle discussions
آرام کردن بحثها
unruffle atmosphere
آرام کردن فضا
she tried to unruffle his feathers after the argument.
او تلاش کرد تا بعد از بحث، او را آرام کند.
he took a deep breath to unruffle his nerves before the presentation.
او قبل از ارائه، نفسی عمیق کشید تا اعصابش را آرام کند.
the teacher spoke softly to unruffle the anxious students.
معلم با لحنی آرام با دانشآموزان مضطرب صحبت کرد تا آنها را آرام کند.
it took a moment to unruffle her thoughts after the shocking news.
مدتی طول کشید تا بعد از اخبار تکاندهنده، افکار او آرام شود.
he needed to unruffle his mind before making a decision.
او قبل از تصمیمگیری نیاز داشت ذهنش را آرام کند.
she used meditation to unruffle her spirit during stressful times.
او در زمانهای پر استرس از مدیتیشن برای آرام کردن روحش استفاده کرد.
the calming music helped to unruffle the atmosphere in the room.
موسیقی آرامبخش به آرام کردن فضای اتاق کمک کرد.
he tried to unruffle his sister's hair playfully.
او به طور بازیگانه تلاش کرد تا موهای خواهرش را مرتب کند.
after a long day, she needed some time to unruffle her emotions.
بعد از یک روز طولانی، او به کمی زمان برای آرام کردن احساساتش نیاز داشت.
to unruffle the situation, they decided to talk it out.
برای آرام کردن اوضاع، آنها تصمیم گرفتند آن را با هم صحبت کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید