unruffle

[ایالات متحده]/ʌnˈrʌf.əl/
[بریتانیا]/ʌnˈrʌfəl/

ترجمه

vt. نرم کردن؛ آرام کردن \nvi. نرم یا آرام شدن \nv. آرام کردن یا تسکین دادن

عبارات و ترکیب‌ها

unruffle feathers

آرام کردن پرها

unruffle hair

آرام کردن مو

unruffle emotions

آرام کردن احساسات

unruffle thoughts

آرام کردن افکار

unruffle nerves

آرام کردن اعصاب

unruffle spirits

آرام کردن روحیه

unruffle feelings

آرام کردن احساس

unruffle plans

آرام کردن برنامه‌ها

unruffle discussions

آرام کردن بحث‌ها

unruffle atmosphere

آرام کردن فضا

جملات نمونه

she tried to unruffle his feathers after the argument.

او تلاش کرد تا بعد از بحث، او را آرام کند.

he took a deep breath to unruffle his nerves before the presentation.

او قبل از ارائه، نفسی عمیق کشید تا اعصابش را آرام کند.

the teacher spoke softly to unruffle the anxious students.

معلم با لحنی آرام با دانش‌آموزان مضطرب صحبت کرد تا آن‌ها را آرام کند.

it took a moment to unruffle her thoughts after the shocking news.

مدتی طول کشید تا بعد از اخبار تکان‌دهنده، افکار او آرام شود.

he needed to unruffle his mind before making a decision.

او قبل از تصمیم‌گیری نیاز داشت ذهنش را آرام کند.

she used meditation to unruffle her spirit during stressful times.

او در زمان‌های پر استرس از مدیتیشن برای آرام کردن روحش استفاده کرد.

the calming music helped to unruffle the atmosphere in the room.

موسیقی آرام‌بخش به آرام کردن فضای اتاق کمک کرد.

he tried to unruffle his sister's hair playfully.

او به طور بازیگانه تلاش کرد تا موهای خواهرش را مرتب کند.

after a long day, she needed some time to unruffle her emotions.

بعد از یک روز طولانی، او به کمی زمان برای آرام کردن احساساتش نیاز داشت.

to unruffle the situation, they decided to talk it out.

برای آرام کردن اوضاع، آن‌ها تصمیم گرفتند آن را با هم صحبت کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید