He felt unwell this morning.
او صبح احساس ناخوشی کرد.
He has been feeling rather unwell of late. He ought to see the doctor.
او اخیراً احساس ناراحتی زیادی کرده است. او باید دکتر را ملاقات کند.
I dare not inurement to such habit which is writing so late. It made me very unwell and can't write out good article.
من جرات نمی کنم به چنین عادت هایی که نوشتن خیلی دیر است، عادت کنم. این باعث شد من خیلی بد باشم و نتوانم یک مقاله خوب بنویسم.
She is feeling unwell today.
او امروز احساس ناراحتی می کند.
He looks unwell, maybe he should see a doctor.
او به نظر ناراحت است، شاید بهتر است دکتر را ملاقات کند.
I need to take a sick day because I am unwell.
من نیاز دارم یک روز مرخصی بگیرم چون من احساس ناراحتی می کنم.
Eating healthy food can help when you are unwell.
خوردن غذای سالم می تواند کمک کند وقتی شما احساس ناراحتی می کنید.
She appears unwell, I think she caught a cold.
او به نظر ناراحت است، فکر می کنم سرما خورد.
He has been feeling unwell for a few days now.
او چند روزی است که احساس ناراحتی می کند.
If you feel unwell, remember to drink plenty of water.
اگر احساس ناراحتی می کنید، به یاد داشته باشید که مقدار زیادی آب بنوشید.
Being unwell can affect your productivity at work.
احساس ناراحتی می تواند بر بهره وری شما در محل کار تأثیر بگذارد.
She is unwell due to food poisoning from last night's dinner.
او به دلیل مسمومیت غذایی از شام دیشب احساس ناراحتی می کند.
It's important to rest when you are unwell to recover faster.
وقتی احساس ناراحتی می کنید، استراحت کردن برای بهبودی سریعتر مهم است.
He felt unwell this morning.
او صبح احساس ناخوشی کرد.
He has been feeling rather unwell of late. He ought to see the doctor.
او اخیراً احساس ناراحتی زیادی کرده است. او باید دکتر را ملاقات کند.
I dare not inurement to such habit which is writing so late. It made me very unwell and can't write out good article.
من جرات نمی کنم به چنین عادت هایی که نوشتن خیلی دیر است، عادت کنم. این باعث شد من خیلی بد باشم و نتوانم یک مقاله خوب بنویسم.
She is feeling unwell today.
او امروز احساس ناراحتی می کند.
He looks unwell, maybe he should see a doctor.
او به نظر ناراحت است، شاید بهتر است دکتر را ملاقات کند.
I need to take a sick day because I am unwell.
من نیاز دارم یک روز مرخصی بگیرم چون من احساس ناراحتی می کنم.
Eating healthy food can help when you are unwell.
خوردن غذای سالم می تواند کمک کند وقتی شما احساس ناراحتی می کنید.
She appears unwell, I think she caught a cold.
او به نظر ناراحت است، فکر می کنم سرما خورد.
He has been feeling unwell for a few days now.
او چند روزی است که احساس ناراحتی می کند.
If you feel unwell, remember to drink plenty of water.
اگر احساس ناراحتی می کنید، به یاد داشته باشید که مقدار زیادی آب بنوشید.
Being unwell can affect your productivity at work.
احساس ناراحتی می تواند بر بهره وری شما در محل کار تأثیر بگذارد.
She is unwell due to food poisoning from last night's dinner.
او به دلیل مسمومیت غذایی از شام دیشب احساس ناراحتی می کند.
It's important to rest when you are unwell to recover faster.
وقتی احساس ناراحتی می کنید، استراحت کردن برای بهبودی سریعتر مهم است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید