watery

[ایالات متحده]/'wɔːt(ə)rɪ/
[بریتانیا]/'wɑtəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حاوی آب; پر از آب; رقیق; کمرنگ
n. وضعیت پر از آب بودن; مقدار زیاد آب.

عبارات و ترکیب‌ها

watery eyes

چشم‌های اشک‌ریز

جملات نمونه

Just then, a watery sun broke through the clouds.

در همان لحظه، خورشید آبی رنگی از میان ابرها سر بیرون آورد.

lift the aircraft from its watery grave.

هواپیما را از گور آبی آن بیرون بیاور.

a pale moon and watery sun are known as prognostics of rain.

ماه و خورشید کم‌نور و آفتاب کم‌رمق به عنوان نشانه‌های پیش‌گویی باران شناخته می‌شوند.

the full moon shed a watery light on the scene.

ماه کامل نوری آبکی بر صحنه ساطع کرد.

He rescued her from a watery grave.

او را از گور آبی نجات داد.

a wilderness of waters(=a wilderness of sea=a watery wilderness)

بیابان آب (بیابان دریا = بیابان آبی)

Every summer a number of boys terminate their youthful career in a watery grave.

هر تابستان، تعدادی از پسران دوران جوانی خود را در گور آبی به پایان می‌رسانند.

1. The main clinical sympt oms were unpainful diarrhea and watery stool. 47.73% of the cases were moderate and severe.

1. علائم بالینی اصلی اسهال بدون درد و مدفوع آبکی بودند. 47.73 درصد موارد متوسط ​​و شدید بودند.

the weeds at the bottom gently bending down the stream, shaken by the watery wind, still planted where their seeds had sunk, but erelong to die and go down likewise;

علف‌های هرز در پایین به آرامی در امتداد جریان آب خم می‌شوند، به هم ریخته شده توسط باد آبی، هنوز کاشته شده در جایی که دانه‌های آنها غرق شده‌اند، اما به زودی خواهند مرد و به همین ترتیب پایین می‌روند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید