ambiguously

[ایالات متحده]/æm'bigjuəsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که روشن یا قطعی نیست، با عدم قطعیت یا سردرگمی، باعث ابهام

جملات نمونه

The instructions were ambiguously worded, causing confusion among the participants.

دستورالعمل‌ها به طور مبهم بیان شده بودند و باعث سردرگمی بین شرکت‌کنندگان شدند.

She answered ambiguously when asked about her future plans.

وقتی از برنامه‌های آینده‌اش سوال شد، او به طور مبهم پاسخ داد.

The artist's work was ambiguously abstract, leaving viewers to interpret its meaning.

آثار هنرمند به طور مبهم انتزاعی بود و بینندگان را به تفسیر معنای آن واداشت.

His response to the question was ambiguously evasive.

پاسخ او به سوال به طور مبهم اجتنابی بود.

The suspect's alibi was ambiguously supported by his friends.

مدعی الویت مظنون به طور مبهم توسط دوستانش تایید شد.

The ending of the movie was ambiguously open to interpretation.

پایان فیلم به طور مبهم برای تفسیر باز بود.

The company's statement was ambiguously vague, leaving investors uncertain about its future.

اظهارنظر شرکت به طور مبهم مبهم بود و سرمایه‌گذاران را در مورد آینده آن نامطم کرد.

The terms of the contract were ambiguously defined, leading to disputes between the parties.

شرایط قرارداد به طور مبهم تعریف شده بود و منجر به اختلافات بین طرفین شد.

Her feelings for him were ambiguously mixed with admiration and resentment.

احساسات او نسبت به او به طور مبهم با تحسین و کینه مخلوط شده بود.

The novel's plot was ambiguously complex, challenging readers to unravel its layers.

طرح رمان به طور مبهم پیچیده بود و خوانندگان را به کشف لایه‌های آن به چالش می‌کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید