arrogant

[ایالات متحده]/ˈærəɡənt/
[بریتانیا]/ˈærəɡənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشان دادن نگرش برتری و تحقیر نسبت به دیگران، نشان دادن بی احترامی نسبت به دیگران

جملات نمونه

he's arrogant and opinionated.

او مغرور و صاحب‌نظر است.

a typically arrogant assumption.

یک فرضیه معمولاً مغرورانه.

be arrogant toward sb.

نسبت به کسی مغرور باشید.

you're an arrogant little toad.

تو یک قورباغه کوچک مغروری.

an arrogant official; arrogant claims; chesty as a peacock.

یک مقام مغرور؛ ادعاهای مغرورانه؛ مغرور مثل یک طاووس.

it's arrogant to presume animals to be insentient.

این مغرورانه است که فرض کنیم حیوانات غیرحسی هستند.

an arrogant and opinionated man.

مردی مغرور و صاحب‌نظر.

he was a proud, arrogant man.

او مردی مغرور و با افتخار بود.

what an arrogant, unfeeling swine!.

چه خری مغرور و بی‌احساس!

their arrogant, overbearing manner.

رفتار مغرورانه و تحکم‌آمیز آنها.

Not arrogant with victory, not dishearten with setback.

در هنگام پیروزی مغرور نباشید، در هنگام شکست ناامید نشوید.

Is she aloof and arrogant or just shy?

آیا او منزوی و مغرور است یا فقط خجالتی؟

She was selfish, arrogant and often callous.

او خودخواه، مغرور و اغلب بی‌حس بود.

she thought the teachers were arrogant and condescending.

او فکر می‌کرد معلمان مغرور و متکبر هستند.

this action displays an arrogant contempt for the wishes of the majority.

این عمل بی‌اعتنایی مغرانه به خواسته اکثریت نشان می‌دهد.

an arrogant contempt for the weak.See Synonyms at proud

بی‌اعتنایی مغرانه به ضعیفان. به مترادف‌ها در کلمه proud مراجعه کنید.

her abrasive and arrogant personal style won her few friends.

سبک شخصی غلیظ و مغرور او باعث شد که دوستان کمی داشته باشد.

Mona had watched him grow into an arrogant political agitator.

مونا دیده بود که او به یک تشنجگر سیاسی مغرور تبدیل شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید