city

[ایالات متحده]/'sɪtɪ/
[بریتانیا]/'sɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. منطقه شهری، کلانشهر؛ تمام ساکنان یک شهر، تمام ساکنان یک شهر
Word Forms
جمعcities

عبارات و ترکیب‌ها

cityscape

مناظر شهری

city limits

محدوده‌های شهری

city life

زندگی شهری

garden city

شهر گلستانی

new york city

نیویورک سیتی

big city

شهر بزرگ

city planning

برنامه‌ریزی شهری

modern city

شهر مدرن

city center

مرکز شهر

old city

شهر قدیمی

ancient city

شهر باستانی

capital city

شهر پایتخت

central city

شهر مرکزی

coastal city

شهر ساحلی

forbidden city

شهر ممنوعه

port city

شهر بندری

city hall

تالار شهر

city council

شورای شهر

mexico city

مکزیکو سیتی

host city

شهر میزبان

city water

آب شهری

university city

شهر دانشگاهی

جملات نمونه

this city is depraved.

این شهر فاسد است.

the city of Prague.

شهر پراگ

a city in southeastern Arizona

شهری در جنوب شرقی آریزونا

the city was abuzz with rumours.

شهر مملو از شایعات بود.

a city with appeal for tourists.

شهری با جاذبه برای گردشگران

the city was awash with journalists.

شهر مملو از خبرنگاران بود.

the city is not as bad as it is painted.

شهر آنقدرها هم بد نیست که نشان می‌دهد.

within the city limits.

درون محدوده شهر.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید