frenzy

[ایالات متحده]/ˈfrenzi/
[بریتانیا]/ˈfrenzi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اضطراب شدید ذهنی؛ هیجان وحشی؛ خشم شدید
vt. به جنون راندن؛ عصبانی کردن
Word Forms
جمعfrenzies
قسمت سوم فعلfrenzied
زمان گذشتهfrenzied

عبارات و ترکیب‌ها

in a frenzy

در حالت جنون

frenzied activity

فعالیت جنون‌آمیز

reach a frenzy

به حالت جنون برسد

create a frenzy

ایجاد یک جنون

feeding frenzy

حالت هیجان تغذیه

جملات نمونه

in the frenzy of the moment

در هرج و مرج لحظه

a frenzy of enthusiasm

جنون اشتیاق

she was in a frenzy of exaltation and terror.

او در حالت جنون و اوج گرفتن و ترس بود.

frenzy that touched on clinical insanity.

جنون که به جنون بالینی اشاره داشت.

Doreen worked herself into a frenzy of rage.

دورین خود را در یک جنون خشم فرو برد.

the frenzy and unrest of her own life.

جنون و هرج و مرج زندگی خود

In a frenzy of hate he killed his enemy.

در جنون نفرت، او دشمن خود را کشت.

He worked himself up into a frenzy before his graduation exams.

او قبل از امتحان فارغ التحصیلی خود را به جنون رساند.

The news about their marriage started a media feeding frenzy, with all the newspapers trying to get photos and interviews.

اخبار مربوط به ازدواج آنها یک رسانه های خبری دیوانه وار را آغاز کرد، با تمام روزنامه ها در تلاش برای گرفتن عکس و مصاحبه.

In a frenzy of hate he killed his enemy and revenged his father.

در جنون نفرت، او دشمن خود را کشت و انتقام پدرش را گرفت.

Next he rose on his hind feet and pranced around, in a frenzy of enjoyment, with his head over his shoulder and his voice proclaiming his unappeasable happiness.

سپس او روی پاهای عقبی خود ایستاد و با سر به بالای شانه و صدایی که خوشبختی غیرقابل تحمل او را اعلام می‌کرد، به اطراف می‌رقصید.

نمونه‌های واقعی

It was a feeding frenzy. The house sold in a few minutes.

این یک دور و برهمی بود. خانه در عرض چند دقیقه فروخته شد.

منبع: Rich Dad Poor Dad

The front line of a festive shopping frenzy.

خط مقدم یک تب خرید جشن.

منبع: CNN 10 Student English November 2018 Collection

Some feared that this was becoming a frenzy.

برخی از مردم از این می‌ترسیدند که این به یک دور و برهمی تبدیل شود.

منبع: The Guardian (Article Version)

Oh, it's a feeding frenzy. They're all over him.

اوه، این یک دور و برهمی است. آنها همه دور او هستند.

منبع: Modern Family - Season 04

And that sort of creates a certain frenzy around finding those things.

و این نوع ایجاد یک تب خاص در مورد یافتن آن چیزها را رقم می‌زند.

منبع: Wall Street Journal

What you're witnessing is, in fact, an underwater orgy turned feeding frenzy.

آنچه در حال مشاهده آن هستید، در واقع یک جشن زیرآبی تبدیل شده به دور و برهمی است.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

And they located what might be the remnant of a past feeding frenzy.

و آنها مکانی را که ممکن است بقایای یک دور و برهمی گذشته باشد، پیدا کردند.

منبع: Scientific 60 Seconds - Scientific American May 2022 Collection

The proposal set off a frenzy of discussion among the commissioners and staff members.

این پیشنهاد باعث تب داغ بحث بین کمیسریونرها و کارکنان شد.

منبع: New York Times

It's as if the cells are in a bit of a frenzy.

اینگونه است که گویی سلول‌ها کمی در حال دور و برهمی هستند.

منبع: Osmosis - Endocrine

Many candidates are in such a frenzy that they forget to smile throughout their interview.

بسیاری از نامزدها به شدت در حال دور و برهمی هستند که در طول مصاحبه خود لبخند زدن را فراموش می‌کنند.

منبع: Job Interview Tips in English

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید