frenzies

[ایالات متحده]/ˈfrɛnziːz/
[بریتانیا]/ˈfrɛniz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع کلمه frenzy; هیجان یا تحریک شدید

عبارات و ترکیب‌ها

shopping frenzies

دیوانگی خرید

holiday frenzies

دیوانگی تعطیلات

food frenzies

دیوانگی غذا

sale frenzies

دیوانگی حراج

crowd frenzies

دیوانگی جمعیت

dance frenzies

دیوانگی رقص

sport frenzies

دیوانگی ورزش

auction frenzies

دیوانگی مزایده

market frenzies

دیوانگی بازار

media frenzies

دیوانگی رسانه

جملات نمونه

she gets lost in shopping frenzies every weekend.

او آخر هفته‌ها در تب و تاب خرید گم می‌شود.

the crowd erupted into frenzies during the concert.

در طول کنسرت، جمعیت در تب و تاب منفجر شدند.

his frenzies of excitement were contagious.

تب و تاب هیجان او مسری بود.

they often indulge in food frenzies at festivals.

آنها اغلب در جشنواره‌ها به تب و تاب خوردن غذا تن می‌دهند.

sports fans can experience frenzies during important games.

طرفداران ورزش می‌توانند در طول مسابقات مهم تب و تاب را تجربه کنند.

she wrote frenzies of letters to her friends.

او تب و تابی از نامه‌هایی به دوستانش نوشت.

the stock market often sees buying frenzies.

بازار سهام اغلب شاهد تب و تاب خرید است.

his frenzies of creativity led to many new ideas.

تب و تاب خلاقیت او منجر به ایده‌های جدید زیادی شد.

during the holiday season, shopping frenzies are common.

در طول فصل تعطیلات، تب و تاب خرید رایج است.

they experienced frenzies of joy at the surprise party.

آنها در مهمانی غافلگیری تب و تابی از شادی را تجربه کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید