frozen food
غذاي منجمد
frozen lake
دریاچه یخزده
frozen in place
جای خود ثابت
frozen yogurt
ماست یخزده
frozen assets
داراییهای منجمد
frozen shoulder
شانه یخزده
frozen dessert
دسر یخزده
frozen soil
خاک منجمد
frozen vegetables
سبزیجات منجمد
frozen meat
گوشت منجمد
frozen ground
زمین منجمد
frozen section
بخش منجمد
frozen throne
تاج و تخت منجمد
frozen fish
ماهی منجمد
frozen injury
آسیب یخزده
a frozen look on their faces.
با چهرهای منجمد
the stream was frozen solid.
جریان کاملاً یخ زده بود.
They sat in frozen silence.
آنها در سکوت یخزده نشستند.
frozen in their tracks with fear.
با ترس در جا قدمشان ثابت مانده بود.
they wear a frozen smile on their faces.
لبخند یخزده روی صورتشان داشتند.
The ship was frozen in for the winter.
کشتی برای زمستان یخ زده بود.
They were frozen out of the club.
آنها از باشگاه طرد شدند.
The windows are frozen up.
پنجرهها یخ زدهاند.
The frozen snow was treacherous to walk on.
برف یخزده راه رفتن را خطرناک میکرد.
the misty air above the frozen river.
هوای مه آلود بالای رودخانه یخ زده.
they snarfed up frozen yogurt.
آنها ماست یخزده را با ولع خوردند.
a face frozen in a rictus of terror
چهرهای که در حالت وحشتزده ثابت مانده بود
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید