thawed

[ایالات متحده]/θɔːd/
[بریتانیا]/θɔːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (از آب و هوا) گرم‌تر شدن؛ کمتر شدید شدن (از نگرش، احساس و غیره)؛ ذوب شدن؛ گرم کردن (از یخ، برف و غذاهای منجمد)
adj. ذوب شده

عبارات و ترکیب‌ها

thawed meat

گوشت یخ‌زدایی شده

thawed vegetables

سبزیجات یخ‌زدایی شده

thawed fish

ماهی یخ‌زدایی شده

thawed fruit

میوه یخ‌زدایی شده

thawed dough

خمیر یخ‌زدایی شده

thawed ice

یخ یخ‌زدایی شده

thawed product

محصول یخ‌زدایی شده

thawed chicken

مرغ یخ‌زدایی شده

thawed shrimp

میگو یخ‌زدایی شده

thawed sauce

سس یخ‌زدایی شده

جملات نمونه

the frozen chicken has finally thawed.

مرغ یخ‌زده بالاخره آب شده است.

after hours, the ice on the lake has thawed.

بعد از چند ساعت، یخ‌های دریاچه آب شده‌اند.

make sure the meat is completely thawed before cooking.

مطمئن شوید که گوشت قبل از پختن کاملاً آب شده باشد.

the snow has thawed, revealing the grass underneath.

برف آب شده است و چمن زیر آن نمایان شده است.

she thawed the vegetables in the microwave.

او سبزیجات را در مایکروویو آب کرد.

the ice cream has thawed and is now too soft to scoop.

آب‌نبات یخ آب شده است و اکنون خیلی نرم است که نتوان آن را با قاشق برداشت.

he left the fish to thaw in the sink overnight.

او ماهی را برای آب شدن در طول شب در سینک رها کرد.

it’s best to thaw the dough in the refrigerator.

بهتر است خمیر را در یخچال آب کنید.

the cold weather is finally gone, and spring has thawed the landscape.

هوا سرد بالاخره از بین رفته است و بهار مناظر را آب کرده است.

once thawed, the leftovers can be reheated.

پس از آب شدن، می توان غذای باقی مانده را دوباره گرم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید