wear hanbok
پوشیدن هانبوک
wearing hanbok
پوشیدن هانبوک
tried hanbok
آزمایش کردن هانبوک
buy hanbok
خریدن هانبوک
sell hanboks
فروش هانبوک
hanbok rental
اجاره هانبوک
hanbok photos
عکس های هانبوک
hanbok fitting
اندازه گیری هانبوک
hanbok shop
فروشگاه هانبوک
hanbok parade
نمایش هانبوک
she wore a traditional hanbok to the wedding ceremony.
او لباس سنتی هانبوک پوشیده بود در مراسم عروسی.
they rented a hanbok for the palace tour in seoul.
آنها یک هانبوک برای گشت و گذار در کاخ در سئول اجاره کردند.
he bought a hanbok set as a gift for his mother.
او یک مجموعه هانبوک به عنوان هدیه برای مادرش خرید.
the designer showcased a modern hanbok collection on the runway.
طراح مجموعهای مدرن از هانبوک را در نمایشگاه مد به نمایش گذاشت.
we took photos in hanbok under the autumn maple trees.
ما عکسهایی با هانبوک زیر درختان افرا پاییزی گرفتیم.
her hanbok skirt flowed beautifully as she walked.
دامن هانبوک او در حالی که راه میرفت به زیبایی جریان داشت.
he chose a silk hanbok in soft pastel colors.
او یک هانبوک ابریشمی با رنگهای پاستلی ملایم انتخاب کرد.
the museum display explained the history of hanbok styles.
نمایشگاه موزه تاریخ سبکهای هانبوک را توضیح داد.
she learned how to tie the hanbok ribbons neatly.
او یاد گرفت که چگونه روبانهای هانبوک را به طور مرتب ببندد.
during lunar new year, many families wear hanbok together.
در سال نو قمری، بسیاری از خانوادهها هانبوک را با هم میپوشند.
the tailor adjusted the hanbok sleeves for a better fit.
خیاط آستینهای هانبوک را برای تناسب بهتر تنظیم کرد.
she admired the intricate embroidery on the hanbok jacket.
او به گلدوزی پیچیده روی ژاکت هانبوک علاقه داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید