housekeeping

[ایالات متحده]/'haʊskiːpɪŋ/
[بریتانیا]/'haʊskipɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مدیریت وظایف خانگی؛ پول خرج شده برای اقلام خانگی؛ سازماندهی چیزها در یک هتل/بیمارستان.

عبارات و ترکیب‌ها

good housekeeping

نگهداری خوب

جملات نمونه

with no husband to study, housekeeping is mere play.

بدون شوهر برای تحصیل، رسیدگی به منزل صرفاً یک بازی است.

Housekeeping involves cooking, washing and cleaning.

رسیدگی به منزل شامل آشپزی، شستشو و نظافت می شود.

Her husband spent the housekeeping money on gambling.

شوهرش پول رسیدگی به منزل را در قمار خرج کرد.

The company has made considerable savings through good housekeeping, such as avoiding wastage.

شرکت از طریق رسیدگی خوب به منزل، مانند جلوگیری از اتلاف، صرفه جویی قابل توجهی کرده است.

My financial problems were made worse by my bad housekeeping.

مشکلات مالی من به دلیل رسیدگی ضعیف من به منزل بدتر شد.

a lecture on housekeeping with emphasis on neatness; paused for emphasis, then announced the winner's name.

سخنرانی در مورد رسیدگی به منزل با تاکید بر نظم و ترتیب؛ برای تاکید مکث کرد و سپس نام برنده را اعلام کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید