incest

[ایالات متحده]/'ɪnsest/
[بریتانیا]/'ɪnsɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. روابط جنسی بین اعضای خانواده که به هم نزدیک هستند، رابطه جنسی تابو.

جملات نمونه

Incest was punishable by death.

خودباختگی با اعدام مجازات می‌شد.

honkey is animal incest of sheep dog &pig!

هونکی نوعی خودباختگی حیوانی از سگ گوسفند و خوک است!

taboos forbidding incest

taboos که زنا را ممنوع می کنند

incest is considered taboo in many cultures

خودباختگی در بسیاری از فرهنگ‌ها تابو تلقی می‌شود.

the novel explores the theme of incest

رمان مضراینی از خودباختگی را بررسی می‌کند.

the movie depicted a disturbing case of incest

فیلم یک مورد آزاردهنده از خودباختگی را به تصویر کشید.

the family secret of incest was finally revealed

راز خانوادگی خودباختگی سرانجام فاش شد.

the psychological impact of incest can be long-lasting

اثرات روانشناختی خودباختگی می‌تواند طولانی مدت باشد.

incestuous relationships are illegal in many countries

روابط خودباختگی در بسیاری از کشورها غیرقانونی است.

the therapist helped the survivor of incest cope with trauma

درمانگر به بازمانده خودباختگی کمک کرد تا با آسیب روانی کنار بیاید.

the novel delves into the complexities of incestuous desires

رمان به پیچیدگی‌های تمایلات خودباختگی می‌پردازد.

the legal consequences of incest vary by jurisdiction

پیامدهای قانونی خودباختگی بر اساس حوزه قضایی متفاوت است.

the support group provides a safe space for incest survivors to share their experiences

گروه پشتیبانی یک فضای امن برای بازماندگان خودباختگی فراهم می‌کند تا تجربیات خود را به اشتراک بگذارند.

نمونه‌های واقعی

There are no exceptions for rape or incest in Arkansas.

هیچ استثنایی برای تجاوز یا زناشویی در آرکانزاس وجود ندارد.

منبع: VOA Daily Standard September 2022 Collection

We have 13 states that have basically complete bans on abortion, some with exceptions for rape and incest, many without.

ما 13 ایالت داریم که اساساً ممنوعیت کامل سقط جنین دارند، برخی با استثنائات برای تجاوز و زناشویی، بسیاری بدون آن.

منبع: VOA Daily Standard July 2023 Collection

For example, incest is taboo in most cultures.

به عنوان مثال، زناشویی در بیشتر فرهنگ‌ها ممنوع است.

منبع: Sociology Crash Course

Maybe his birth was the result of incest!

شاید تولد او نتیجه زناشویی بوده است!

منبع: Pan Pan

'I think horse racing falls into the " except incest and morris dancing" category.

من فکر می‌کنم مسابقات اسب‌دوانی در دسته «به جز زناشویی و رقص موریس» قرار می‌گیرد.

منبع: Me Before You

Evolutionary biology posits that humans, as well as other animals, should have incest avoidance.

زیست‌شناسی تکاملی بیان می‌کند که انسان‌ها و سایر حیوانات باید از زناشویی اجتناب کنند.

منبع: Yale University Open Course: Introduction to Psychology

Cannibalism, incest, and child molestation are common examples of behavior we see as taboo.

مرگ‌سالاری، زناشویی و سوء استفاده از کودکان نمونه‌های رایجی از رفتاری هستند که ما آن را به عنوان ممنوع می‌بینیم.

منبع: Sociology Crash Course

It has the warped earthiness of the author's first two novels, featuring incest and sundry other perversions.

این دارای زمینیتی تحریف‌شده از دو رمان اول نویسنده است که شامل زناشویی و سایر انحرافات است.

منبع: The Economist Culture

This is one function of the universal incest taboo, the prohibition of sex between close relatives.

این یکی از عملکردهای تابوی جهانی زناشویی است، ممنوعیت رابطه جنسی بین بستگان نزدیک.

منبع: Sociology Crash Course

Was it the gripping tale of teen incest or just the general fine quality of the prose?

آیا این داستان جذاب زناشویی نوجوانان بود یا صرفاً کیفیت کلی خوب نثر؟

منبع: Gossip Girl Season 4

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید