overjoyed

[ایالات متحده]/ˌəuvəˈdʒɔid/
[بریتانیا]/ˌovɚ'dʒɔɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار خوشحال، پر از شادی عظیم.

عبارات و ترکیب‌ها

be overjoyed

بِسُعادَةِ غَائِرَة

جملات نمونه

She was overjoyed when the doctor told her that her newborn baby is healthy and normal.

او بسیار خوشحال شد وقتی دکتر به او گفت که نوزادش سالم و طبیعی است.

She was overjoyed and rewarded the redcoat with a goblet of wine, which he drank with relish.

او بسیار خوشحال بود و سرباز سرخپوش را با جام شراب پاداش داد، که او با لذت نوشید.

She was overjoyed at the news of her promotion

او از شنیدن خبر ارتقای خود بسیار خوشحال بود.

The children were overjoyed when they saw the presents

کودکان وقتی هدیه‌ها را دیدند بسیار خوشحال شدند.

He was overjoyed to see his old friend after many years

او بعد از سال‌ها دیدن دوست قدیمی‌اش بسیار خوشحال بود.

The team was overjoyed to win the championship

تیم بسیار خوشحال بود که قهرمانی را به دست آورد.

She was overjoyed by the surprise party thrown for her

او از مهمانی غافلگیری که برای او گرفته بودند بسیار خوشحال بود.

The couple was overjoyed to announce their pregnancy

زوج بسیار خوشحال بودند که اعلام کردند باردار هستند.

He was overjoyed to receive the award for his hard work

او از دریافت جایزه برای تلاش‌هایش بسیار خوشحال بود.

The fans were overjoyed when their team scored the winning goal

هواداران وقتی تیمشان گل پیروزی را زدند بسیار خوشحال شدند.

She was overjoyed to be reunited with her long-lost sister

او از اینکه دوباره خواهر گمشده‌اش را پیدا کرده بود بسیار خوشحال بود.

He was overjoyed to hear that his favorite band was coming to town

او از شنیدن خبر اینکه گروه مورد علاقه‌اش به شهر می‌آمد بسیار خوشحال بود.

نمونه‌های واقعی

You can't say an overjoyed crowd, you would have to say the crowd was overjoyed.

نمی‌توانید بگویید یک جمعیت بسیار خوشحال، بلکه باید بگویید جمعیت بسیار خوشحال بود.

منبع: Fastrack IELTS Speaking High Score Secrets

10 When they saw the star, they were overjoyed.

۱۰ وقتی آنها ستاره را دیدند، بسیار خوشحال شدند.

منبع: Bible (original version)

Helen was overjoyed to become a published author.

هلن از اینکه به نویسنده منتشر شده تبدیل شد بسیار خوشحال بود.

منبع: Women Who Changed the World

The country mouse was overjoyed to be back home safely.

تو موش روستایی از اینکه با سلامت به خانه بازگشته بود بسیار خوشحال بود.

منبع: Bedtime stories for children

She was just so happy and overjoyed. And we still keep in contact.

او فقط خیلی خوشحال و بسیار خوشحال بود. و ما هنوز هم در ارتباط هستیم.

منبع: American English dialogue

And my former colleague was not exactly overjoyed at the news.

و همکار سابق من دقیقاً از این خبر خیلی خوشحال نبود.

منبع: Fastrack IELTS Speaking High Score Secrets

I know. I'm overjoyed to see my name on the winning list.

می‌دانم. من از دیدن نامم در لیست برندگان بسیار خوشحالم.

منبع: Fluent American spoken language

Monsieur Morrel, the owner, was overjoyed to hear that his ship was home.

آقای مورل، صاحب آن، از شنیدن خبر بازگشت کشتی‌اش به خانه بسیار خوشحال بود.

منبع: The Count of Monte Cristo: Selected Edition

And when Ricardo returned to Peru with a personalized wheel chair, Delesca was overjoyed.

و وقتی ریکاردو با یک ویلچر شخصی‌سازی‌شده به پرو بازگشت، دلِسکا بسیار خوشحال بود.

منبع: CNN 10 Student English May 2019 Collection

I'll feel overjoyed, almost to the point of waving my arms and stamping my feet.

احساس می‌کنم بسیار خوشحال خواهم شد، تا حدی که دست‌هایم را تکان داده و پاهایم را به هم بزنم.

منبع: Selected Modern Chinese Essays 1

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید