peace

[ایالات متحده]/piːs/
[بریتانیا]/piːs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت آرامش یا سکوت؛ عدم وجود جنگ یا درگیری؛ نظم اجتماعی و امنیت
vi. آرام یا ساکت شدن

عبارات و ترکیب‌ها

peace treaty

معاهده صلح

world peace

صلح جهانی

peace talks

گفتگوی صلح

peace offering

ارائه صلح

peaceful protest

اعتراض مسالمت‌آمیز

peace of mind

آرامش خیال

peaceful coexistence

همزیستی صلح‌آمیز

peace dividend

سود صلح

peace movement

جنبش صلح

peacekeeper force

نیروی حفظ صلح

جملات نمونه

we all desire peace in our lives.

ما همه خواهان صلح در زندگی خود هستیم.

she spoke about the importance of peace.

او در مورد اهمیت صلح صحبت کرد.

they worked together to promote world peace.

آنها برای ترویج صلح جهانی با هم همکاری کردند.

peace begins with understanding and tolerance.

صلح با درک و تحمل آغاز می شود.

we must strive for peace in our communities.

ما باید برای صلح در جوامع خود تلاش کنیم.

peaceful protests can lead to meaningful change.

تظاهرات مسالمت آمیز می تواند منجر به تغییرات معنادار شود.

he dedicated his life to the pursuit of peace.

او زندگی خود را وقف دستیابی به صلح کرد.

in times of conflict, we should seek peace.

در زمان جنگ، ما باید به دنبال صلح باشیم.

peaceful coexistence is essential for harmony.

همزیستی مسالمت آمیز برای هماهنگی ضروری است.

she found peace in nature during her retreat.

او در طبیعت در طول معافیت خود صلح یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید