sheikh

[ایالات متحده]/ʃeik/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رهبر قبیله؛ رئیس عرب

عبارات و ترکیب‌ها

Arab sheikh

شیخ عرب

Saudi sheikh

شیخ سعودی

جملات نمونه

The sheikh arrived at the palace for a meeting.

شیخ به منظور جلسه ای به قصر رسید.

The sheikh is known for his generosity in the community.

شیخ به دلیل سخاوتش در جامعه شناخته شده است.

The sheikh's traditional attire caught everyone's attention.

لباس سنتی شیخ توجه همه را به خود جلب کرد.

The sheikh's convoy passed through the desert.

کاروان شیخ از صحرا عبور کرد.

The sheikh's wisdom is highly respected by his people.

حکمت شیخ به شدت مورد احترام مردمش است.

The sheikh's palace is a symbol of wealth and power.

کاخ شیخ نمادی از ثروت و قدرت است.

The sheikh's words carry great weight in the community.

سخنان شیخ در جامعه وزن زیادی دارند.

The sheikh's authority extends over multiple tribes.

حکم شیخ بر چندین قبیله گسترش می یابد.

The sheikh's hospitality is legendary in the region.

میهمان نوازی شیخ در منطقه افسانه ای است.

The sheikh's influence reaches far and wide.

نفوذ شیخ بسیار گسترده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید