uncommitted

[ایالات متحده]/ˌʌnkəˈmɪtɪd/
[بریتانیا]/ˌʌnkəˈmɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر متعهد; متعهد نشده; زندانی نشده.

جملات نمونه

an uncommitted crime

یک جرم غیرمنتشر

the quartet playing was uncommitted and flabby.

اجرای کوارتت متعهد نبود و بی‌رمق بود.

the heresy of being uncommitted to the right political dogma.

تبعیض قائل شدن در مورد یک عقیده سیاسی درست، نوعی بدعت‌گذاری است.

there is very little uncommitted money to fund new policies.

پول غیرمنتشر بسیار کمی برای تامین مالی سیاست‌های جدید وجود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید