abash

[ایالات متحده]/əˈbæʃ/
[بریتانیا]/əˈbæʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. شرمنده کردن یا احساس ناراحتی کردن
adj. شرمنده یا احساس ناراحتی کردن
adv. به شیوه‌ای شرمنده یا ناراحت
n. شرمندگی یا احساس ناراحتی
Word Forms
زمان گذشتهabashed
شکل سوم شخص مفردabashes
صفت یا فعل حال استمراریabashing
قسمت سوم فعلabashed
جمعabashes

عبارات و ترکیب‌ها

feel abashed

احساس شرم

جملات نمونه

Nothing can abash him.

هیچ چیز نمی‌تواند او را به وحشت اندازد.

I stood abashed at his rebuke.

در برابر سرزنش او شرمنده ایستادم.

Your kindness quite abashed me.

مهربانی شما من را کاملاً شرمنده کرد.

felt abashed at the extravagant praise;

در برابر تعریف اغراق‌آمیز شرمنده شدم.

The girl was abashed by the laughter of her classmates.

آن دختر از خنده همکلاسی‌هایش شرمنده شد.

Her kindness quite abashed me.

مهربانی شما من را کاملاً شرمنده کرد.

The entire metropolitan center possessed a high and mighty air calculated to overawe and abash the common applicant.

کل مرکز شهری دارای حال و هوای بلند و مغرانه بود که برای تحت تأثیر قرار دادن و وحشت‌زده کردن متقاضی معمولی محاسبه شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید