embarrass

[ایالات متحده]/ɪmˈbærəs/
[بریتانیا]/ɪmˈbærəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. و vi. باعث شوید که کسی احساس خودآگاهی یا شرمندگی کند؛ کسی را احساس ناراحتی یا awkward کند؛ کسی را در یک موقعیت دشوار قرار دهید
vt. پیچیده کنید یا کسی را از نظر مالی محدود کنید.

عبارات و ترکیب‌ها

feel embarrassed

احساس شرمس‌زدگی کردن

جملات نمونه

He was embarrassed by debts.

او به خاطر بدهی‌ها شرمسار بود.

He was embarrassed by many debts.

او به خاطر بدهی‌های زیاد شرمسار بود.

The recall of the Ambassador was embarrassing for the country.

احضار سفیر برای کشور شرمس‌آور بود.

an embarrassed silence

سکوت شرم‌آور

a deeply embarrassing moment

لحظه‌ای بسیار شرم‌آور

The accident rattled me.See Synonyms at embarrass

حادثه باعث بهم ریختگی من شد. برای یافتن مترادف‌ها به بخش 'embarrass' مراجعه کنید.

She may embarrass you with her uncouth behavior.

رفتار بی‌ادبانه او ممکن است شما را شرمسار کند.

he would be embarrassed by estate duty.

او به خاطر مالیات بر دارایی شرمسار می‌شد.

the state of the rivers will embarrass the enemy in a considerable degree.

وضعیت رودخانه ها دشمن را تا حد زیادی شرمسار خواهد کرد.

he became embarrassed at his own effusiveness.

او در برابر صمیمیت بیش از حد خود شرمسار شد.

make with the feet, honey—you're embarrassing Jim.

با پاها بازی کن، عزیزم—تو جیم را شرمسار می‌کنی.

I was quite embarrassed, actually.

در واقع، من خیلی شرمسار بودم.

sometimes it is embarrassing, but there you go.

گاهی اوقات شرم‌آور است، اما اینطور است.

The decline of sales embarrassed the company.

کاهش فروش شرکت را شرمسار کرد.

Our progress was embarrassed by lots of baggage.

پیشرفت ما به دلیل وجود بار زیاد با مشکل مواجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید