abdicating responsibility
تنزل کردن مسئولیت
abdicating one's throne
تنزل کردن از تاج و تخت
abdicating power
تنزل کردن قدرت
abdicating duties
تنزل کردن وظایف
abdicating control
تنزل کردن کنترل
abdicating leadership
تنزل کردن رهبری
accused of abdicating
متهم به تنزل کردن
refusing to abdicate
امتناع از تنزل کردن
forced to abdicate
اجبار به تنزل کردن
he was accused of abdicating his responsibilities.
او به ترک وظایف خود متهم شده بود.
the king chose to abdicate the throne for a simpler life.
شاه تصمیم گرفت برای یک زندگی سادهتر از سلطنت کنارهگیری کند.
abdicating power can be a difficult decision.
ترک قدرت میتواند تصمیمی دشوار باشد.
she felt it was wrong to abdicate her duty to her family.
او احساس میکرد که ترک وظیفهاش نسبت به خانوادهاش اشتباه است.
his decision to abdicate surprised many people.
تصمیم او برای کنارهگیری بسیاری از مردم را شگفتزده کرد.
abdicating leadership can have unintended consequences.
ترک رهبری میتواند عواقبی ناخواسته داشته باشد.
the king abdicated in favor of his son.
شاه به نفع پسرش کنارهگیری کرد.
he was accused of abdicating his post during a crisis.
او به ترک سمت خود در بحران متهم شده بود.
abdicating responsibility can damage your reputation.
ترک مسئولیت میتواند به شهرت شما آسیب برساند.
she felt it was her duty to never abdicate from her beliefs.
او احساس میکرد وظیفهاش این است که هرگز از باورهای خود دست نکشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید