abdicating

[ایالات متحده]/æbdɪˈkeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ab-dih-ˈkeɪ-ting/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. واگذاری قدرت یا موقعیت، به ویژه یک تاج به طور داوطلبانه؛ انصراف از یک ادعا یا حق

عبارات و ترکیب‌ها

abdicating responsibility

تنزل کردن مسئولیت

abdicating one's throne

تنزل کردن از تاج و تخت

abdicating power

تنزل کردن قدرت

abdicating duties

تنزل کردن وظایف

abdicating control

تنزل کردن کنترل

abdicating leadership

تنزل کردن رهبری

accused of abdicating

متهم به تنزل کردن

refusing to abdicate

امتناع از تنزل کردن

forced to abdicate

اجبار به تنزل کردن

جملات نمونه

he was accused of abdicating his responsibilities.

او به ترک وظایف خود متهم شده بود.

the king chose to abdicate the throne for a simpler life.

شاه تصمیم گرفت برای یک زندگی ساده‌تر از سلطنت کناره‌گیری کند.

abdicating power can be a difficult decision.

ترک قدرت می‌تواند تصمیمی دشوار باشد.

she felt it was wrong to abdicate her duty to her family.

او احساس می‌کرد که ترک وظیفه‌اش نسبت به خانواده‌اش اشتباه است.

his decision to abdicate surprised many people.

تصمیم او برای کناره‌گیری بسیاری از مردم را شگفت‌زده کرد.

abdicating leadership can have unintended consequences.

ترک رهبری می‌تواند عواقبی ناخواسته داشته باشد.

the king abdicated in favor of his son.

شاه به نفع پسرش کناره‌گیری کرد.

he was accused of abdicating his post during a crisis.

او به ترک سمت خود در بحران متهم شده بود.

abdicating responsibility can damage your reputation.

ترک مسئولیت می‌تواند به شهرت شما آسیب برساند.

she felt it was her duty to never abdicate from her beliefs.

او احساس می‌کرد وظیفه‌اش این است که هرگز از باورهای خود دست نکشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید